برگردان به زبان ساده
چو زلف دوست برآشفت روزگار جهان
از آن برفت چنین سر به سر قرار جهان
هوش مصنوعی: زمانی که زلف محبوب به هم ریخته شد، روزگار این دنیا نیز به هم ریخت و همه چیز به آ chaos درآمد.
اگرچه نیست وفا در مزاج او لیکن
کجا کسی که حذر میکند ز کار جهان
هوش مصنوعی: هرچند او وفاداری ندارد، اما مگر کسی هست که از کارهای دنیا خودداری کند؟
جهان نکرد وفا با کسی و هم نکند
نهادهاند بدینسان مگر قرار جهان
هوش مصنوعی: دنیا با هیچکس وفا نکرده و نخواهد کرد، مگر اینکه انسانها خود تصمیم بگیرند و تلاشی بکنند تا با هم در صلح و آرامش زندگی کنند.
ز بی وفایی او تنگ دل مشو زنهار
چه چاره چون که چنینست کار و بار جهان
هوش مصنوعی: از بیوفایی او ناراحت نشو، چرا که در این دنیا چه راهی برای تغییر اوضاع وجود دارد؟
چه شرح غصّه دوران دهم که بر دل من
هزار بار نشسته ز رهگذار جهان
هوش مصنوعی: من نمیدانم چگونه غمها و مشکلات زندگیام را بیان کنم، چرا که در دل من بارها و بارها نشستهاند و انگار از گذرگاههای دنیا هیچ راهی برای رهایی نیست.
جهان سفله برآورد هم به تیغ جفا
دمار ظلم و تعدّی ز روزگار جهان
هوش مصنوعی: دنیا با سختیها و ناملایماتش، ظلم و تعدی را از زمانه به خود میگیرد و این دلیلی بر رنج و ناراحتی انسانهاست.
کدام درد بگویم که از جفا چه نکرد
به حال زار دلم جور بی شمار جهان
هوش مصنوعی: کدام درد را بگویم که از ظلم و ستم چه بر سر دلم آورده است، در حالی که فشار و ناملایمات دنیا بیشمارند.
نکرد راست ترازوی مهر صرّافش
از آن سبب نگرفتهست کس عیار جهان
هوش مصنوعی: ترازوی عشق این صراف، درست و قابل اعتماد نیست و به همین دلیل کسی نتوانسته ارزش واقعی دنیا را به درستی سنجش کند.
اگر جهان همه گلزار بود از ستمش
نرفت در دل ریشم به غیر خار جهان
هوش مصنوعی: اگرچه دنیا پر از زیبایی و گلها باشد، اما همچنان در دل من تنها زخم و رنج ناشی از ستم او باقی میماند و خارهایی جز آن در این جهان نمیبینم.
عروس چهره او رنگ و بو بسی دارد
ولی نماند به دست کسی نگار جهان
هوش مصنوعی: چهره او زیبایی و خوشبویی زیادی دارد، اما هیچکس نمیتواند این زیبایی را برای خود نگه دارد.
نرُست شاخ امیدی به گلشن وصلش
نچید یک گل رنگین کسی ز بار جهان
هوش مصنوعی: در باغ وصالی که آرزو داریم، هنوز امیدی وجود ندارد و هیچ کس از زیباییهای زندگی نمیتواند بهرهمند شود.
که خورد جرعه آبی ز چشمه نوشش
که دید سبزه خرّم به مرغزار جهان
هوش مصنوعی: کسی که از چشمهای آبی مینوشد و سبزههای شاداب را در دشت میبیند، لذت زندگی و زیباییهای جهان را احساس میکند.
که چید یک گل مهر از درخت قامت او
که عاقبت بشد از جان و سر نثار جهان
هوش مصنوعی: کسی که گل محبت را از درخت وجود او چیده است، در نهایت جان و سر خود را برای عشق و زیبایی فدای جهان کرده است.
فریب و عشوه دهد او بسی ولی عاقل
کجا نهد دل و جان را به نوبهار جهان
هوش مصنوعی: او با فریب و ناز و عشوههایش بسیاری را جذب میکند، اما انسان عقلورز کجا دل و جانش را به زیباییهای زودگذر دنیا بسپارد؟
به گرد باغ وصالش بسی بگردیدم
نبوده است بجز خون دل ثمار جهان
هوش مصنوعی: من بارها در اطراف باغ وصالش گشتم، اما جز خون دل و رنجهای عمیق هیچ چیز دیگری نیافتم.
هلاک سروقدان و زوال ماهرخان
جزین چه بود به عالم دگر شکار جهان
هوش مصنوعی: هلاک زیباهای قد بلند و زوال چهرههای ماه مانند، چه دلیل دیگری میتواند در دنیای دیگر وجود داشته باشد جز شکار زیباییهای این جهان؟
شراب مستی دور زمانه گرچه خوشست
به جان تو که نیرزد دمی خمار جهان
هوش مصنوعی: شراب خوشطعم زمانه، اگرچه لذتبخش است، اما برای جان تو نمیارزد که یک لحظه تحت تأثیر غم و غصههای دنیا قرار بگیری.
ببرد اوّل بارم ز دست هوش و خرد
نکرد یک نظر آخر به حال زار جهان
هوش مصنوعی: او بار اول با خودم همه فکر و هوش را ربود و حتی یک بار هم نگاهی به حال خراب این جهان نینداخت.
قرار اگر نبود در جهان جهانبان را
بگو قرار که بودهست در کنار جهان
هوش مصنوعی: اگر قرار و آرامش در جهان وجود نداشت، از آن فرمانروای بزرگ بپرس که قرار و سکونش کجا بود در کنار این دنیا.
غم جهان نتوان خورد بیش ازین ای دل
که پیش اهل خرد نیست اعتبار جهان
هوش مصنوعی: ای دل، دیگر نمیتوانم از غمهای دنیا بیشتر از این تحمل کنم، زیرا در نظر اهل دانایی، ارزش و اعتبار این دنیا چندان نیست.