برگردان به زبان ساده
چشم و ابرویی که او دارد که دارد در جهان
کس میندازد بدین شیوه چنین تیر از کمان
هوش مصنوعی: چشم و ابروهای او به قدری زیباست که هیچ کس در دنیا نمیتواند با این شیوه زیبایی خود را نشان دهد، مانند تیرکی که از کمان رها میشود.
نرگس از شرم دو چشمش سر فکنده در چمن
گل چو رنگ روی او کی بشکفد در بوستان
هوش مصنوعی: نرگس به خاطر شرم دو چشمش، سرش را در میان چمن پنهان کرده است، چه زمانی گل مانند رنگ چهره او در باغ میشکفد؟
سرو اگر بالای او بیند به رعنایی دگر
او ز رشک قامتت چون بگذرد در گلستان
هوش مصنوعی: اگر سرو به زیبایی تو نگاه کند، زیباییاش کمتر به نظر میرسد و وقتی از کنار قامت تو عبور کند، به گلستان حسرت میخورد.
غمزهٔ او را چو دیدم روز اوّل گفتمش
تا چه آمد بر سرم زین فتنهٔ آخر زمان
هوش مصنوعی: وقتی در اولین روز او را با چشمانش ناز و غمزهاش دیدم، به او گفتم چرا این همه بلا و فتنه در این زمان بر سر من آمده است.
گرچه باشد بیوفایی عادت خوبان ولی
تا بدین غایت نبودم بر جفای او گمان
هوش مصنوعی: هرچند بیوفایی در میان خوبان معمول است، اما من تا این حد به بدی او شک نداشتم.
گفته بودم ترک بدخویی مگر گوید نگار
چون بدیدم در مزاجش او همانست و همان
هوش مصنوعی: من به او گفته بودم که بدخلق نباشد، اما وقتی او را دیدم و طبعش را شناختم، متوجه شدم که همچنان همان طور است.
کی کند در خاطرش یک لحظه در عمری دگر
آن دل انگاری کزو خالی نباشد یک زمان
هوش مصنوعی: کی میتواند در طول زندگیاش یک لحظه هم یاد آن دلبر را از خاطر ببرد، دلی که هیچگاه از غم او خالی نمانده است؟
صبر فرمودی مرا در عاشقی و طعم صبر
تلخ باشد از لب چو شکّرت وین کی توان
هوش مصنوعی: در عاشقی از من انتظار صبر را داشتی و میدانی که طعم صبر تلخ است؛ مثل شکری که به لب میزنند. اکنون چگونه میتوانم این صبر را تحمل کنم؟
رحمتی کن بر جهان از روز وصلت دلبرا
از در لطفت درآ َوز دست هجرم وارهان
هوش مصنوعی: لطفی کن بر این جهان از زمانی که با محبوبم پیوند برقرار کردم، از در مهر و محبت خود وارد شو و مرا از درد جدایی نجات بده.