برگردان به زبان ساده
ای صبا نیست به عالم چو قدش سرو روان
تو برو وز من خاکیش سلامی برسان
هوش مصنوعی: ای نسیم، در عالم کسی به زیبایی قامت او نیست. برو و از من، که خاک پای او هستم، سلامی به او برسان.
چون سلامش برسانی ز من خسته بگو
که مرا از غم ایام فراقت برهان
هوش مصنوعی: وقتی که سلامش را به او برسانی، از طرف من که خستهام، بگو که مرا از غم و اندوه دوریات آزاد کند.
یا رب آن شب چه شبی باشد و آن روز چه روز
که درآید ز در بخت من آن سرو روان
هوش مصنوعی: خدایا، آن شب و آن روز چه شب و روزی خواهد بود که آن دختر زیبا و دلربا از در زندگیام وارد شود.
آفتابست رخ روشن جان پرور تو
تا به کی ذرّه صفت از تو شوم سرگردان
هوش مصنوعی: صورت نورانی تو همانند آفتابی است که جانها را پرورش میدهد. تا چه زمانی من باید مانند ذرهای به دور خود بچرخم و از تو دور باشم؟
دل فکندم به بلای سر زلفت بازآی
تا کنم در سر کار تو سر و جان جهان
هوش مصنوعی: دل را به تو سپردم و گرفتار زیباییهای تو شدم، بیا تا در کار تو، جان و دل خود را فدای عشق تو کنم.
بلبلا باد صبا گل ز تو بربود و برفت
چارهای نیست بجز صبر برو قصّه مخوان
هوش مصنوعی: پرنده خوش صدا، نسیم صبحگاهی، گل را از تو گرفت و رفت. چارهای جز صبر کردن نیست، پس داستان را نگو.
گفتم آن دلبرم از روی کرم بازآید
واپس آمد چو بدیدیم همان بود همان
هوش مصنوعی: به او گفتم که محبوبم بخاطر لطفش به من برمیگردد، اما زمانی که دوباره او را دیدم، متوجه شدم که همانطور است که بود.
بود در خاطر من کاو ز جفا برگردد
بر وفا و کرم دوست نه این بود گمان
هوش مصنوعی: در ذهن من این فکر بود که کسی که به من سختی رسانده، به محبت و نیکویی برمیگردد، اما این انتظار درست نبود.
رحمتی بر من دلخسته کن ای بی رحمت
گر به دل دوست نداری تو بدارم به زبان
هوش مصنوعی: ای بیرحم، به من که دل شکستهام رحم کن. اگر به دل دوستم محبت نداری، لااقل به زبانی که به من بگویی محبت کن.