برگردان به زبان ساده
تا به کی در غم عشق تو چنین درسازیم
زآتش مهر رخ دوست چو زر بگدازیم
هوش مصنوعی: تا کی باید در غم عشق تو اینطور بسوزیم؟ از آتش محبت چهره دوست مانند طلا ذوب میشود.
شمع جمعی تو و پروانه بیچاره منم
با میان آی که تا در قدمت سر بازیم
هوش مصنوعی: من در آتش عشق تو مثل پروانهای هستم که به دور شمع تو میچرخد. ای کاش تو هم به من توجه کنی و من بتوانم در پای قدمت سر تعظیم فرود آورم.
همچو سروم ز در ای دوست به شادی بخرام
تا نثار قدمت ما سر و زر دربازیم
هوش مصنوعی: ای دوست، همچون گلی که با سرخی و شادابی در آید، به خوشحالی برافراز و تا هنگامی که ما به پای تو نثار جان و مال میکنیم، در مهمانی عشق با نشاط و سرزنده باش.
در جهانم هوس خاک سر کوی تو بود
در هوای شب وصلت صنما چون بازیم
هوش مصنوعی: در زندگیام آرزوی بودن در دیار تو را دارم، در زمانی که به یاد شب وصالت هستم، ای محبوبم، مانند بازهای آزاد و شاداب.
در فراق رخت ای دوست چه پرسی حالم
با غم و غصّه و با خون جگر میسازیم
هوش مصنوعی: در غم دوری تو، ای دوست، حال من را نپرس. من با درد و اشک و اندوه کنار میآیم.
کس در این واقعه دست من مسکین نگرفت
غیر اشکم که در این واقعهها دمسازیم
هوش مصنوعی: هیچکس در این ماجرا به کمک من نیامد جز اشکهای من که در این اتفاقها همراهم بودند.
گفته بودند که تو بنده نوازی دانی
خود نگفتی که جهان را شبکی بنوازیم
هوش مصنوعی: گفته بودند که تو در نوازش و مهربانی مهارت داری، اما خودت نگفتی که میتوانیم تمام جهان را نیز با محبت نوازش کنیم.