برگردان به زبان ساده
من دولت وصالش از بی نیاز خواهم
صبح رخ امیدم در وقت راز خواهم
هوش مصنوعی: من به عشق و وصالش نیاز ندارم و از خودکفایی میخواهم، اما در صبحگاهی که با روی امید روشن میشود، در زمان راز و نیاز، به او میاندیشم.
محراب ابروانش پیوسته قبله ماست
زان روی حاجت خود در هر نماز خواهم
هوش مصنوعی: ابروان او همواره به سمت قبله ماست، از این رو در هر نماز خواستهام را به او تقدیم میکنم.
از سرو قامت او کوتاه گشت دستم
با وصل او چو زلفش عمری دراز خواهم
هوش مصنوعی: به خاطر قامت بلند او دستم به او نمیرسد و میخواهم زندگیام را مثل زلفهای او که همیشه دراز است، طولانی کنم.
بردی دلم ز دستم در پای غم فکندی
خون دل رمیده چون از تو باز خواهم
هوش مصنوعی: دلم را از من ربودی و در درد و غم انداختی. حالا که از تو دور شدم، خون دل به یاد تو میریزم.
در بوستان شادی ای دوست در دل ما
من سرو قامتت را بس سرفراز خواهم
هوش مصنوعی: ای دوست، در باغ شادی، در دل من، من همیشه قامت بلند و زیبا تو را با افتخار یاد خواهم کرد.
در بوتهٔ وصالش از مهر روی جانان
قلب من شکسته اندر گداز خواهم
هوش مصنوعی: در آتش عشق او، قلبم در حال سوختن و شکستگی است و میخواهم به او بپیوندم.
بازآ که آب چشمم روی جهان گرفته
بر جویبار دیده آن سرو ناز خواهم
هوش مصنوعی: برگرد و ببین که اشکهای من چطور بر روی جهان جاری شده است. من دلباختهی آن معشوق نازنین هستم که در نگاهش زیبایی خاصی نهفته است.