برگردان به زبان ساده
گفتم که عهد یار جفاجوی بشکنم
یاد وصالش آمد و بگرفت دامنم
هوش مصنوعی: گفتم که به خاطر درد فراموشی یار، وفاداریام را ترک کنم، اما یاد او به سراغم آمد و مرا درگیر خود کرد.
از مهر روی خوب تو چون ذرّه ز آفتاب
سرگشته در هوای تو ای دلستان منم
هوش مصنوعی: مانند ذرهای که به خاطر نور آفتاب سرگشته شده، من نیز به خاطر زیبایی تو، ای محبوب دل من، در هوای تو غرق هستم.
سر درنیاورم به بهشت برین و حور
چون گشت خاک کوی تو جانا نشیمنم
هوش مصنوعی: به بهشت و زیباییهای آن و دختران بهشتی توجهی ندارم، چون وقتی که در کوی تو هستم، تمام آرامش و سکونت من در همین جاست.
آن ماه دلستان ز سر عجب و ناز گفت
او خوشه چین چرا شده آخر ز خرمنم
هوش مصنوعی: آن ماه زیبا با حیرت و ناز گفت: «چرا خوشهچین از خرمن من، دیگر به سراغ من نیامده است؟»
دادم جواب کای بت دلخواه نازنین
در سر چو نور دیده و جانی تو در تنم
هوش مصنوعی: من به تو پاسخ دادم، ای محبوب نازنین که همچون نور چشم و جانم در وجود من هستی.
پای دلم مقید زنجیر زلف تست
تا کی دو دست شوق ز هجران به سر زنم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زلف تو به زنجیر افتاده است و نمیدانم تا کی باید با دستانم شوق و آرزو را به خاطر جدایی تحمل کنم.
بازآی تا به دامن وصلت زنم دو دست
جان جهان فدای رخ آن صنم کنم
هوش مصنوعی: برگرد و به آغوش من برگرد تا بتوانم با دستانم تو را در آغوش بگیرم و جانم را فدای چهره زیبای تو کنم.