برگردان به زبان ساده
پرسی ز من که چونی ای دوست بی تو چونم
تا روز از دو دیده هر شب میان خونم
هوش مصنوعی: دوست عزیز! از من میپرسی حال و روزم چطور است. بدون تو حال و روزم به چه حالتی است؟ تا وقتی که روز میگذرد، هر شب از اشکهایی که میریزم، دلم پر از غم و اندوه است.
خونم ز هجر در دل افکندهای و آنگاه
داری مرا ز دیده چون اشک سرنگونم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری و جدایی از تو پر از درد و رنج است و تو در مقابل، با نگاه خود مرا مانند اشک شکستنی کردهای.
ابروی تو به شوخی بربود دل ز دستم
وز چشم و زلف تا کی داری به صد فسونم
هوش مصنوعی: ابروی تو به عنوان یک شوخی، دلم را از من گرفته و حالا از چشم و موهایت نمیدانم تا کی به من فریب میدهی.
تا چند بی دل و یار در کوی هجر گردم
چون نیست وصل ممکن دل باز ده کنونم
هوش مصنوعی: چقدر باید بیدل و یار در کوی جدایی بگردم؟ وقتی که وصال ممکن نیست، این حال و روز را برای من آسان کن.
هر لحظه بی وصالت از عمر میشود کم
هر دم ز درد هجران غم میشود فزونم
هوش مصنوعی: هر لحظهای که بدون تو سپری میشود، از عمر من کاسته میشود و هر لحظه از درد جدایی، غم من بیشتر میشود.
زلفش به سوی سودا دل میکشد، ز لعلش
یک بوسه گر دهد یار ساکن شود جنونم
هوش مصنوعی: موهای او مانند جادو دل مرا به سمت خود میکشد و اگر او یک بوسه از لبهایش به من بدهد، دیوانگیام آرام خواهد شد.
قدّی الف صفت بود اندر جهان خوبی
ما را ولی فراقش کردهست همچو نونم
هوش مصنوعی: قد و قامت او در جهان به زیبایی ما میماند، اما جداییاش مانند نان برای من سخت و دشوار است.