برگردان به زبان ساده
جز غم چو نیست حاصل ایام چون کنم
تا کی دو دیده در غم او پر ز خون کنم
هوش مصنوعی: جز غم چیزی از روزگار به دست نیاوردهام. حالا چگونه میتوانم تا چه زمانی اشکهایم را به خاطر او از درد پر کنم؟
تا کی ز دیده اشک چو سیماب بفکنم
تا چند من به غصّه دوران زبون کنم
هوش مصنوعی: چقدر باید با اشکهای بیوقفه، مانند جیوه، از چشمانم بریزم؟ تا کی باید به خاطر ناگوارهای زندگی، خودم را به غصه و اندوه دچار کنم؟
تا کی غم زمانه بی مهر دون خورم
تا کی قد الف صفتم همچو نون کنم
هوش مصنوعی: تا کی باید غصه و درد دنیا را بدون محبت و محبت انسانهای بیارزش تحمل کنم؟ تا کی باید مانند نان، که همیشه مسطح و بدون برجستگی است، زندگیام را بیاثر و بیفردیت بگذرانم؟
جان میدهیم تا نظری بر جهان کند
باشد به حال زار خودش رهنمون کنم
هوش مصنوعی: ما جان خود را فدای این میکنیم که او نگاهی به این دنیا بیندازد و من به حال پریشان خودم راهنماییاش کنم.
چشمت نگوید ای بت مهر و ز مردمی
تا کی به شیوه این همه فکر و فسون کنم
هوش مصنوعی: چشمان تو نمیگویند، ای معشوق زیبا، تا کی باید با این همه ترفند و جادوگری به این شیوه به مهربانی و محبت بپردازم؟
آن بار کز فراق رخش بر دل منست
گر یک حواله زان به کُه بستون کنم
هوش مصنوعی: آن لحظهای که به خاطر دوری چهرهات بر دلم سنگینی میکند، اگر بتوانم یک ارابه از آن غم بسازم و آن را بر کوه بگذارم.
از پا درآید او به یقین و هزار آه
از دل برآورد من بیچاره چون کنم
هوش مصنوعی: او به طور قطع از پا درمیآید و از دلش هزاران آه بیرون میآید؛ اما من بیچاره چه کار میتوانم بکنم؟