برگردان به زبان ساده
گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
دزدیده در جمال رخ او نظر کنم
هوش مصنوعی: گفتم یک شب به سمت محبوب میروم و به آرامی به زیبایی چهرهاش نگاه میکنم.
دلبر اگرچه از من بیچاره غافلست
او را ز حال زار دل خود خبر کنم
هوش مصنوعی: عزیزم هرچند از حال و روز من بیخبر است، اما من باید حال زار و اندوهگین خود را به او بگویم.
باشد که پای بوس زنم افتد اتّفاق
یا در خیالش دست امیدی کمر کنم
هوش مصنوعی: امیدوارم که به قدری خوش شانس باشم که بتوانم او را بوسه بر پا بزنم، یا اینکه در خیال او به گونهای امیدواری به او داشته باشم.
هر شب به لوح خاطر مجروح خویشتن
نقش خیال دوست به خون جگر کنم
هوش مصنوعی: هر شب، در ذهن و یادهای دردناک خود، تصویر محبوبم را با خون دل ثبت میکنم.
هر بامداد ترک غمت میکند دلم
هر شب ز دست عشق تو فکری دگر کنم
هوش مصنوعی: هر روز صبح دل من از غم تو رها میشود، اما هر شب به خاطر عشق تو دوباره به فکر فرو میروم.
آبم گذشت از سر و در آتشش نشاند
بادم به دست و خاک ره او به سر کنم
هوش مصنوعی: من از آب گذشتم و در آتش عشق او نشستم، حالا باد را با دست خود میگیرم و خاک را با سرم تحمل میکنم.
چون با منش به هیچ نظر التفات نیست
ای دل بیا که از سر کویش سفر کنم
هوش مصنوعی: وقتی که نمیتوانیم به هیچ مانعی توجه کنیم، دل عزیزم، بیا تا از سر راه محبوبت عبور کنم.
دل میدهد جواب که ای بی خرد خموش
هیهات از این خیال، که از سر به در کنم
هوش مصنوعی: دل به من میگوید که ای بیخود، ساکت باش! هرگز از این خیال دست نخواهم کشید.
جان و جهان چو بر سر کارش نهادهام
چون از بلای رخ او حذر کنم
هوش مصنوعی: من جان و دنیای خود را به خاطر او فدا کردهام، اما چگونه میتوانم از آسیبی که ممکن است از دیدن روی او به من برسد، دوری کنم؟