برگردان به زبان ساده
من اندر کار عشقش چند کوشم
قبای سبز صبرش چند پوشم
هوش مصنوعی: من در تلاش هستم تا عشق او را درک کنم و در این مسیر، لباس صبر را بر تن میکنم.
به فریاد دلم رس کز غم تو
گذشت از سقف میناگون خروشم
هوش مصنوعی: دل من به شدت از غم تو آزرده است و فریاد و نالهام به آسمان رسیده است.
به جان آمد دلم از درد دوری
بگو زهر فراقت چند نوشم
هوش مصنوعی: دل من از دوری تو به شدت رنج میکشد. بگو که چقدر از زهر جداییات را باید بنوشم؟
به بوی زلف تو آشفته حالم
به یاد چشم مستت مِیْ فروشم
هوش مصنوعی: به خاطر بوی موی تو حال و روزم آشفته است و به یاد چشمان پر از مستیات، همه چیزم را میفروشم.
گر آیم در سماع شوقش از پای
برندم از غم عشقت به دوشم
هوش مصنوعی: اگر در حال خوشحالی او بشوم، از غم عشق تو چنان زمین میخورم که دیگر نتوانم سرپا بایستم.
نبودم سرّ عشقت در دل تنگ
خبر داد از غم رویت سروشم
هوش مصنوعی: من در دل تنگ خود نیازی به هیچ خبری از عشق تو نداشتم، اما غم چهرهات بیخبر از من، مرا مطلع کرد.
به امّیدی که یابم از تو بویی
نهاده بر سر ره چشم و گوشم
هوش مصنوعی: با امید به اینکه بویی از تو پیدا کنم، چشم و گوشم را به راه تو سپردم.
به جان آمد دل من از جفایت
بگو اندر وفایت چند کوشم
هوش مصنوعی: دل من از بدخلقیها و بیوفاییهایت به شدت ناراحت و خسته شده است. بگو چقدر تلاش کنم تا به تو وفادار بمانم؟
نمیدانی که عشق رویت ای جان
ربود از من به یک ره صبر و هوشم
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که محبت چهرهات چطور از من صبر و درک را به یکباره گرفت.