برگردان به زبان ساده
شوریده کرد حالم لعل شکر نثارش
آشفته ساخت کارم زلفین بیقرارش
هوش مصنوعی: حال مرا به هم ریخت، لعل شیرینش به خاطر نثار کردن عشقش. کارم را آشفته کرد، زلفهای ناآرام و پریشانش.
ما را ز عشق رویش آن آتشی ست در دل
کآفاق را بیکدم سوزد یکی شرارش
هوش مصنوعی: عشق به چهرهاش آتشی در دل ما ایجاد کرده که میتواند در یک لحظه تمام جهان را بسوزاند.
از یار اگر چه دوریم شادیم از آنکه باری
بر سینه داغ حسرت داریم یادگارش
هوش مصنوعی: هرچند از محبوب دور هستیم، اما خوشحالیم زیرا یادگاری از او در دل داریم که حسرتی را برایمان بهوجود آورده است.
از روی اهل همت بالله که شرم دارم
هنگام وصل جانان گر جان کنم نثارش
هوش مصنوعی: من از روی ارادت و همت، در حضور محبوبم شرمندهام و اگر لازم باشد، جانم را برای او فدای عشقش میکنم.
با من چگونه ورزد یاری و مهربانی
یاری که نیست هرگز در ملک حسن یارش
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است دوستی که خود هیچ زیبایی در دل ندارد، با من دوستی و مهربانی کند؟
آن سرو لاله عارض از دیده رفت و دارم
چون لاله داغ بر دل دور از گل عذارش
هوش مصنوعی: آن دختر با زیبایی مانند سرو و گل، از نظر من دور شده و من اکنون مانند گل لاله، در دل خود داغ و درد جدایی را احساس میکنم.
من دسته گل خود دادم ز دست لیکن
در پای جان من ماند آسیب زخم خارش
هوش مصنوعی: من گل زیبایی که داشتم را دادم، اما زخم دردناک آن هنوز در جان من باقی مانده است.
گلزار کامرانی بی گل چو نیست خرم
جان را چه حاصل ای دل از باغ نوبهارش
هوش مصنوعی: باغ خوشبویی که هیچ گلی ندارد، چقدر میتواند شاداب باشد؟ زندگی انسان هم بدون عشق و زیبایی چه فایدهای دارد، ای دل، حتی اگر بهار نو در آن باشد.
چشم حسین دارد شکل خیال قدش
جوئی ست پر ز آب و سرویست در کنارش
هوش مصنوعی: چشمان حسین مانند تصویری زیباست، قد او همچون درختی بلند و سرسبز است که در کنار او ایستاده است و آکنده از زندگی و شادابی است.