برگردان به زبان ساده
دوست در خانه و ما را خبری نیست دریغ
طالع دلشدگان را اثری نیست دریغ
هوش مصنوعی: دوست در خانه است و ما از حال او بیخبر هستیم. افسوس که سرنوشت دلباختگان تأثیری ندارد و ما از آن بینصیبیم.
بر همه تافته مهر رخ منظور ولیک
بهر نظاره کسی را نظری نیست دریغ
هوش مصنوعی: مهر و زیبایی چهره محبوب همه جا نور افشانی میکند، اما افسوس که کسی برای دیدن آن زیبایی توجهی ندارد.
همه آفاق پر از پرتو خورشید و هنوز
شب امید دلم را سحری نیست دریغ
هوش مصنوعی: تمامی جهان از نور خورشید پر شده است، اما هنوز دل من امیدی ندارد و شب همچنان ادامه دارد، افسوس.
خواستم سر نهم و عذر قدومش خواهم
لایق خاک قدمهاش سری نیست دریغ
هوش مصنوعی: در اینجا، گوینده تمایل دارد که به خاطر حضور محبوبش سر به خاک بگذارد و به او احترام بگذارد، ولی در عین حال حسرت میخورد که این جایگاه و شایستگی را ندارد. او میخواهد نشان دهد که چقدر برای محبوبش ارزش قائل است و دوست دارد در برابر او تواضع کند، ولی از ناتوانی خود در این زمینه ناراحت است.
بنده بس معتقد و خادم و دولتخواهست
این قدر هست که او را هنری نیست دریغ
هوش مصنوعی: این شخص خیلی معتقد و خدمتگزار و خواستار مقام است، اما متأسفانه هیچ هنری ندارد.
طوطی طبع من از شکر تو شیرین کام
کز مقالات تو او را شکری نیست دریغ
هوش مصنوعی: طوطی که نمایانگر روح و احساسات من است، به خاطر شیرینی کلام تو، شاد و خوشحال است و در واقع، نیازی به شکری دیگر ندارد. افسوس که این طوطی فقط از سخنان تو شیرینی میگیرد و هیچ چیز دیگری نمیتواند به او شادابی ببخشد.
می پرد سوی تو از شوق دل و جان حسین
لیک بر بازوی او بال و پری نیست دریغ
هوش مصنوعی: دل و جانم به شوق تو پرواز میکند، اما افسوس که او در این پرواز بال و پر ندارد.