برگردان به زبان ساده
راه دل و دین را زدی ای طرفه صنم، های
مژگان تو خواباند به ما، تیغ ستم های
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، تو با مژگانت ما را به خواب بردی و با ضربههای ستمت، راه دل و دین ما را گم کردی.
آوارهٔ کوی تو ندانم به چه حال است؟
یعنی دلم، آن کافر گم کرده صنم، های
هوش مصنوعی: من نمیدانم حال و روز کسی که در کوی تو سرگردان است چگونه است. دلم، مثل کسی که معشوقش را گم کرده، بیقرار و آشفته است.
صبر من و تمکین تو، ای عهد فراموش
ما را و تو را ساخته بیگانه ز هم، های
هوش مصنوعی: صبر من و آرامش تو، ای عهدی که ما را فراموش کردهای، ما را از یکدیگر بیگانه ساخته است.
سرو تو صلایی به شهادت طلبان زد
خود را برسانید به این پای علم، های
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو ندایی به کسانی که جانفشانی میکنند داد و از آنان خواست تا به این پای علم و دانش برسند.
با فیض کریمان کف محتاج حریف است
محرومی چشمم، عجب، ای خاک قدم، های
هوش مصنوعی: با لطف و کرم بخشندگان، دست نیاز من به سوی دوستان دراز است. جالب اینجاست که من از دیدن جمال تو محرومم، ای خاکی که پای تو بر آن ساییده شده است.
افتاده به دل، زخم به بالای هم از تو
ای غمزه، مبادا شکنی قدر ستم، های
هوش مصنوعی: در دل احساسات عمیق و زخمهای دردناک وجود دارد. ای زیبای دلربا، نگذار که با بیرحمیات این احساسات را بشکنی و ویران کنی.
امروز به پیچ و خم آزادی خویشم
یاد تو به خیر، ای شکن زلفِ به خم، های
هوش مصنوعی: امروز در مسیرهای پیچیده آزادی خودم، به یاد تو هستم، ای کسی که زلفت به شکل خمیده در آمده است.
تار نفس من به گلو، قید اسیریست
از حلقهٔ دامم برهان، وحشت رم، های
هوش مصنوعی: نفس من در گلویم گرفتار است و این قید، به معنای اسارت من در دام زندگی است. به من کمک کن تا از این وحشت و رنج رهایی یابم.
زاهد، خبر از ریزش مژگان منت نیست
دامان تری دارم ازین ابرِ کرم، های
هوش مصنوعی: زاهد، تو از امید و رحمت پروردگار اطلاعی نداری. من دامنم از اشک و رحمت پر است و نیازی به منت دیگران ندارم.
فیض عجبی یافتم از پای خم می
ای سایه نشینان گلستان ارم، های
هوش مصنوعی: از نوشیدن شراب، لذت عجیبی را تجربه کردهام که مانند سایهنشینی در باغ ارم است.
دل، بتکدهٔ ما و ادب سجده بَرِ اوست
ای ناصیه سایانِ حرمگاه صنم، های
هوش مصنوعی: دل ما محل پرستش و عشق است و در مقابل او، که همان معشوق و محبوب ماست، ادب و احترام داریم. ای کسانی که در آستانهٔ این معشوق قرار دارید و به او توجه دارید، توجه کنید.
ما برهمنان را، همه جا طور تجلّی ست
از یار نداری خبر، ای شیخ حرم، های
هوش مصنوعی: ما عاشقان در هر جا و مکان، جلوهای از محبوب را مشاهده میکنیم. اما ای شیخ حرم، از غیبت یار خبر نداریم.
سامان خودی نیست به کف یک پر کاهم
شرمندهٔ هستی نکنی، های عدم، های
هوش مصنوعی: ما به تنهایی نمیتوانیم سرنوشت خود را به دست بگیریم و از وجود خود شرمنده نباشیم. ای عدم، تو نیز به خودت بیندیش.
مرغ دل ما در پی پرواز فراغی ست
تا چند تپد در قفس شادی و غم، های
هوش مصنوعی: دل ما آرزو دارد که پرواز کند و از قید و بندهای خود رها شود. اما تا کی باید در قفس شادی و غم، بیهدف نبض بزند و زنده باشد؟
در بزم، حزین این همه خاموش چرایی؟
شوریده نوایی بزن از نای قلم، های
هوش مصنوعی: در جمع، چرا اینقدر ساکت و غمگین هستی؟ از دل بیقراریات صدایی را بهپا کن و نغمهای از ساز خود بیرون بیاور.