برگردان به زبان ساده
چو فرهاد ار به تیغ بیستون مردانه آویزی
ز بی تابی، به برق تیشه، چون پروانه آویزی
هوش مصنوعی: اگر فرهاد، مانند یک مرد شجاع، به تیغهی کوه بیستون بیوفته و از شدت بیتابی خود را به خطر بیندازد، با درخشش تیشهاش همچون پروانهای که به نور جذب میشود، به آن پیوند میخورد.
به جانبازی اگر چون کوهکن، شیرین شود کامت
به شیرینی جان خویش،کی طفلانه آویزی؟
هوش مصنوعی: اگر مانند کوهکن با شجاعت و اراده برخورد کنی و از جان خود برای رسیدن به شیرینی زندگی مایه بگذاری، دیگر چرا باید به طور کودکانه به چیزهای سطحی و بیارزش وابسته باشی؟
سبک روحانه از خویشت برد گر نالهٔ بلبل
چو بوی گل، به دامان صبا، مستانه آویزی
هوش مصنوعی: اگر نالهٔ بلبل مانند بوی گل به گوش تو برسد و تو را به وجد آورد، باید از خودت و دنیای مادی رهایی یابی و در این حال سر به دامان نسیم صبح بیفکنی.
کنشت و کعبه را قندیل و ناقوس از رواق افتد
دلم را گر به طاق ابروی بتخانه آویزی
هوش مصنوعی: اگر چراغ و ناقوس در مکانهای مقدس بیافتد، دل من اگر به زیبایی ابروی معشوق آویزان باشد، خوشحال میشود.
برون آر از شمار پاره های دل سری چون من
چرا زاهد به گردن سبحهٔ صد دانه آویزی؟
هوش مصنوعی: دل خود را از درونت بیرون بیاور و دلی مثل من به نمایش بگذار. چرا ای زاهد، بر گردن خود دانههای تسبیح را آویختهای؟
درین ره گر می روشن، چراغت پیش پا دارد
عصا بگذاری و در لغزش مستانه آویزی
هوش مصنوعی: در این مسیر اگر میخواهی روشنایی داشته باشی، چراغی را در جلوی خود روشن کن. سپس میتوانی عصای خود را زمین بگذاری و با خیال راحت و بدون نگرانی حرکت کنی.
به نقد جان خریدارند درد عشق را مردان
به درمان تا به کی، بی درد! نامردانه آویزی؟
هوش مصنوعی: مردان عاشق، به بهای جان خود، درد عشق را خریداری میکنند تا درمان یابند. اما تو که بیدردی، چرا به این درد آویختهای؟
دل بی درد اگر خواهی، خروش ناله ام بشنو
چو غفلت پیشگان تا کی به هر افسانه آویزی؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دل بیدردی داشته باشی، به نالهها و فریادهای من گوش کن. این نالهها نشانه غفلت و بیخبری کسانی است که هنوز در خواب غفلت هستند و نمیدانند چه زمانی باید از هر افسانه و خیال بیپایه خود دست بکشند.
وصیت با تو ای پیر خرابات مغان دارم
پس از من خرقه ام را بر در میخانه آویزی
هوش مصنوعی: من از تو، ای پیر مغان، خواستهای دارم؛ بعد از من، ردایم را بر در میخانه آویزان کن.
مکافاتی ندارد دشمنی از دوستی بهتر
تو بی پروا چرا با دوستان خصمانه آویزی؟
هوش مصنوعی: دشمنی هیچ پاداشی ندارد و از دوستی بهتر است. پس چرا با دوستان به طور خصمانه برخورد میکنی، در حالی که باید بدون ترس رفتار کنی؟
اگر دانی چه مقدار از غم هجران پریشانم
به آل زلف، این دل صد چاک را، چون شانه آویزی
هوش مصنوعی: اگر بدانی چقدر به خاطر جدایی و دوری از تو ناراحتم و چطور دل شکستهام را مانند شانهای آویزان به موهایت میبینم، درک بهتری از حال و روزم خواهی داشت.
ز ناز از چشم شوخت گر نیفتد اشک غلتانم
چو من بر تار مژگان خود، این دردانه آویزی
هوش مصنوعی: اگر از زیبایی و ناز چشمان تو اشک از چشمم نریزد، همچنانکه من بر روی مژههای خود، این گوهر گرانبها را آویزان کردهام.
به یادت آید آیا دست دورافتادهٔ عاشق
به دامان خود، آن روزی که بی تابانه آویزی؟
هوش مصنوعی: آیا یادت هست که روزهایی که بیتابی میکردم، چطور به دنبالت آمده و دست دراز میکردم؟
به میدانی که گردد جلوهٔ نازت شکارافکن
سر خورشید بر فتراک، بی باکانه آویزی
هوش مصنوعی: به مکانی برو که زیباییهایت نظر را جلب کند و در آنجا، مانند شکارچی، بیپروا به خود آویزان باش.
دلم شوریدهٔ زلف پریشان است، می باید
که این زنجیر را، برگردن دیوانه آویزی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی و بینظمی موهای او مضطرب و آشفته است. باید که این زنجیر را به گردن دیوانهای بیاویزم.
اگر بینی حزین امشب، که در ساغر چه می دارم
گذاری سبحه را از دست و در پیمانه آویزی
هوش مصنوعی: اگر امشب حالتی غمگین دارم، به این دلیل است که در جام شراب چه چیزی دارم. پس به خودت بگو که تسبیح را از دستم بیرون بینداز و در جام بیاویز.