برگردان به زبان ساده
به ناکامی گذشت، ای شاخ گل، دور از تو ایامی
کسی را چون برآید کام دل از چون تو خودکامی؟
هوش مصنوعی: گذر زمان بدون تو برای کسی که عاشق است، به سختی و ناکامی میگذرد. هیچکس نمیتواند به آرزوی خود در زندگی برسد؛ چرا که تو خود بینظیری و کام دل را به کسی نمیدهی.
درین مدت که آهم نامه بود و اشک من قاصد
نه یاد از نامه ام کردی و نه شادم به پیغامی
هوش مصنوعی: در این مدت که من به خاطر دوریام غمگین و غصهدار بودم و اشکهایم پیامآور عواطف و احساساتم بودند، تو نه به یاد من بودی و نه با پیغامی به من شادی بخشیدی.
اگر عیبم به رسوایی کنی، داربم معذورت
پی دل، هرگز ای نامهربان، ننهاده ای گامی
هوش مصنوعی: اگر عیبهایم را برای دیگران بگویی و رسوایم کنی، من به خاطر دلم از تو میگذرم. هرگز ای بیرحم، یک قدم برای من برنداشتهای.
توان افروخت شمع کشته از هر تار موی من
درین محفل که دارد دعوی عشق تو، هر خامی
هوش مصنوعی: از هر تار موی من، میتوان شمعی روشن کرد، چون در این جمعی که درباره عشق تو صحبت میکند، هر ناپختگی و سادگی وجود دارد.
ز نعمتهای الوان محبت، لذتی دارم
کباب من نمک سود است، از اشک جگر فامی
هوش مصنوعی: از نعمتهای مختلف عشق، لذتی را تجربه میکنم که بیمانند است. دردهای عاطفی و گریههای جانکاه من، مانند نمک بر روی کباب، طعم خاصی به زندگیام میبخشند.
چو خورشید از دل پر خون خود رطل گران دارم
به دوران ها مگر یابی، چو من خون دل آشامی
هوش مصنوعی: من از دل پر از درد و رنج خود، بار سنگینی را بر دوش دارم که همچون خورشید میدرخشد. امیدوارم در روزگارهای آینده، تو نیز بتوانی چون من از این آلام و رنجها بنوشی.
فراموشی حدی دارد، تغافل مدتی دارد
دعاگوی توام، دل را تسلی کن به پیغامی
هوش مصنوعی: آدم میتواند مدت زمانی بعضی چیزها را نادیده بگیرد یا فراموش کند، اما این فراموشی همیشه نمیماند. من برای تو دعا کرده و خواهان آرامش قلب تو هستم، فقط کافیست پیغامی بدهی تا دل را آرام کنم.
به نارعنایی شمشاد، کمتر در جهان دیدم
کنون در سایهٔ سرو تو پیداکرده اندامی
هوش مصنوعی: در میان زیباییهای طبیعی، کمتر چیزی را همچون تو در سایهٔ درخت سروی یافتهام که اینگونه خوشنما و خوشحالت باشد.
ندارد جای داغی دفتر دل، تا قلم گنجد
بِحَمْدِ اللّه، کتاب عشق را، دادیم انجامی
هوش مصنوعی: در دل کسی که داغ و حسرت دارد، جا برای نوشتن نیست. ما کتاب عشق را به یاری خدا به پایان رساندیم.
بهشتی روی من دارد به سویم گوشهٔ چشمی
ز نعمتهای جنت قسمتم گردیده، بادامی
هوش مصنوعی: چهرهای بهشتی دارد و با نگاهی به من مینگرد. از نعمتهای بهشت قسمت من شده است، به گونهای که مثل یک بادام شیرین و خوشمزه میباشم.
مرا بخت سیه، سرگشته دارد ور نه در کویش
سفیدی می کند در انتظارم، دیدهٔ دامی
هوش مصنوعی: فکر میکنم که شانس من بد است و اینکه در راه تو گم شدهام. اگر غیر از این بود، در جستجوی تو با دلی روشن منتظر میماندم و چشمانم مانند دامی به تو مینگریست.
در آن عالم که عشق او مرا دارد، نمی باشد
بیاض گردن صبحی، سواد طرّه ی شامی
هوش مصنوعی: در دنیایی که عشق او به من تعلق دارد، دیگر سفیدی صبح به اندازه سیاهی یک رشته مو در قید من نیست.
درین قحط الرجال، آوازه دارد خاک خاموشان
به جز سنگ مزار، امروز نبود صاحب نامی
هوش مصنوعی: در این زمان که مردان با شخصیت کمیاب شدهاند، تنها صدای خاموشان که همان سنگ قبرهاست به گوش میرسد و به جز آن، امروز هیچ فرد معروف و شناختهشدهای وجود ندارد.
حزین از درد تاکی می توان گرداند بالین را؟
مگر بر بستر خواب عدم، گیریم آرامی
هوش مصنوعی: حزین از دوری چه زمانی میتوانم سرم را روی بالش بگذارم؟ مگر اینکه در خواب مرگ آرام بگیرم.