برگردان به زبان ساده
هجر در دامن دل ریخته خار عجبی
گلبن حسرت ما، کرده بهار عجبی
هوش مصنوعی: دل از دوری محبوب پر از درد و رنج شده و غم و حسرت ما مانند خارهایی است که در دامن گلها نشستهاند. بهار زندگی ما به خاطر این فقدان و فراق بسیار عجیب و غیرعادی به نظر میرسد.
ناخنم تیشه شد وسینهٔ من کوه غم است
زده ام دست، دلیرانه به کار عجبی
هوش مصنوعی: ناخن من به مانند تیشهای شده که سنگینی غم در سینهام را میشکافد و من با شجاعت و جدیت به این کار غیرمعمول پرداختهام.
سودی از دولت همسایگی ماه نکرد
زلف هندوی تو، دارد شب تار عجبی
هوش مصنوعی: زلف زیبای تو هیچ تاثیری از نور ماه همسایه نمیگیرد، زیرا در شب تاریک، charm خاصی دارد.
دیده، جز بوالعجبی هیچ نبیند در هند
فلک انداخته ما را به دیار عجبی
هوش مصنوعی: چشم هیچ چیز جز شگفتی نمیبیند در هند، و آسمان ما را به سرزمین شگفتیها پرت کرده است.
شمع، سررشتهٔ افسانه به کف داد، حزین
دوش با داغ تو، دل داشت شمار عجبی
هوش مصنوعی: شمع، داستان عشق را به دست گرفت و با دلشکستگی از یاد تو، در دل خود احساس عجیبی داشت.