برگردان به زبان ساده
زان نور دیده، شد مژهٔ خون فشان تهی
از طایر مراد مباد آشیان تهی
هوش مصنوعی: از آن نوری که در چشمانم میدرخشد، مژههایم از اشکهای خونین پر شدهاند. ای کاش آرزوهایم بیسرپناه نمانند.
رشک محبتم نگذارد نفس کشم
دل از حدیث شوق پر است و زبان تهی
هوش مصنوعی: محبت من به قدری شدید است که حتی نمیتوانم نفس بکشم. دلم پر از روایتهای شوق است، اما زبانم یارای بیان آنها را ندارد.
ترسم رَوَد زِ یاد تو یکباره نام ما
ازکین ما مکن دل نامهربان تهی
هوش مصنوعی: میترسم که ناگهان نام ما از خاطرت برود، پس نسبت به کینه ما بیمحبت نباش.
خوش ظاهرند زاهد بی مغز و جوزِ پوچ
بیرون پر از فریب، ولیکن میان تهی
هوش مصنوعی: زاهدان بیخود به ظاهر زیبا هستند و مانند گردوهای توخالی میمانند؛ از بیرون زیبا و فریبنده، اما درونشان خالی و بدون Substance است.
ساقی بیا به یک دو سبو دست ما بگیر
داریم ساغری، چو کف عاشقان تهی
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و با یک یا دو کاسه (سبو) دست ما را بگیر. ما ساغری داریم که از دل عاشقان تهی است.
نی را نوا نماند و جرس را صدا گرفت
ما را نشد ز ناله حزین ، استخوان تهی
هوش مصنوعی: صدای نی دیگر به گوش نمیرسد و جرس به صدا در آمده است. اما نالهی ما اثری نداشته و به دل ما تاثیری نمیگذارد و حالت بیحالی و نقصان را در ما به وجود آورده است.