برگردان به زبان ساده
ای عهد شکن، با تو اگر کار نبودی
کار دل ما این همه دشوار نبودی
هوش مصنوعی: ای کسی که به عهد خود وفا نمیکنی، اگر رابطهام با تو اینقدر دشوار نبود، دل ما اینقدر زجر نمیکشید.
نگذاشتمی آینه ی روی تو از دست
گر باعث حیرانی دیدار نبودی
هوش مصنوعی: نگذاشتم آینه ی چهرهات از دست برود، اگر نبود که دیدارت باعث حیرت میشود.
گر کفر نمی خواست ز ما پیر خرابات
بر گردن جان زلف تو زنّار نبودی
هوش مصنوعی: اگر کفر و disbelief از ما فاصله نمیگرفت، پیر خرابات (رئیس میخانه) به گردن جانش، زلف تو را نمیبست.
در خواب توانستی اگر روی تو دیدن
در هر دو جهان دیده ی بیدار نبودی
هوش مصنوعی: اگر در خواب توانستی چهرهات را ببینم، پس در بیداری نمیتوانستم تو را ببینم.
سرگشته نمی دید کسی خلوتیان را
گر یوسف ما بر سر بازار نبودی
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا متوجه حال و احوال افرادی که در گوشهنشینی به سر میبرند، نمیشود، اگر یوسف ما در میان عموم نبود.
مجنون مرا راه کجا بود به محمل؟
گر جلوهٔ او قافله سالار نبودی
هوش مصنوعی: مجنون نمیتواند به جایی برود که در آن عشق محبوب نباشد. اگر زیبایی محبوب در میان نباشد، چگونه ممکن است کسی راهی برای هدایت پیدا کند؟
گر غالیه سا خال و خط یار نمی گشت
سنبل به بغل، مشک به خروار نبودی
هوش مصنوعی: اگر زیباییهای چهره و خطوط یار نبود، گل سنبل در کنار مشک نمینشست و این همه زیبایی و عطر فراهم نمیشد.
بردندی اگر از می دوشینه ی ما بوی
یک کس به در میکده هشیار نبودی
هوش مصنوعی: اگر کسی از میدانی ما بوی یک فرد خاصی را بگیرد، بدان که این شخص در میکدهای که ما در آن هستیم، هوشیار نخواهد بود.
از تیه کجا بود ره وادی طورم؟
گر نور رخش شمع شب تار نبودی
هوش مصنوعی: از کجا میتوانم به دشت طور برسم؟ اگر نور چهرهات همچون شمعی در شب تار نبود.
می سوخت قفس را اثر نالهٔ بلبل
گر پیک صبا قاصد گلزار نبودی
هوش مصنوعی: اگر پیام آور صبحگاهی، گلزار را نمیبرد، نالهٔ بلبل نمیتوانست قفس را بسوزاند.
می داد اگر دل به حرم راه حزین را
فارغ ز جهان، ساکن خمّار نبودی
هوش مصنوعی: اگر دل به حرم میداد، حزن و اندوه راهی نمییافت و از این دنیا آزاد میشد، دیگر در خماری و بیحوصلگی باقی نمیماند.