برگردان به زبان ساده
گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی
حیف از تو که ویرانه ای آباد نکردی
هوش مصنوعی: گاهی با یک نگاه از دل ما شاد نکردی، چه حیف که تو، با وجود اینکه به نظر میرسد آباد هستی، در واقع خراب و ویران هستی.
صد بار ز گلزار خزان رفت و گل آمد
وین مرغ اسیر از قفس آزاد نکردی
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم از دست رفته و ناامیدی اشاره دارد. شاعر به تکرار آمدن و رفتن فصول و زیباییهای طبیعت اشاره میکند، در حالی که خودش حس میکند هنوز در قفس گرفتاریها و محدودیتها زندانی است و نتوانسته از این وضعیت آزاد شود. به عبارتی، با وجود تغییرات مثبت و زیباییهای اطراف، او همچنان در وضعیت نامطلوب خود باقی مانده است.
ای خسرو شیرین دهنان این نه وفا بود
یک ره گذری جانب فرهاد نکردی
هوش مصنوعی: ای شیریندهن، ای خسرو! این کار تو وفا نیست. تو حتی یک بار هم برای فرهاد به عنوان کسی که در دلش محبت داری، توقف نکردی و به او اهمیت نداشتی.
بر خویش مبال ای شجر وادی ایمن
یک جلوه چو آن حسن خداداد نکردی
هوش مصنوعی: ای درخت وادی ایمن، بر خود مغرور نباش؛ زیرا تو نیز نتوانستی زیبایی و جذابیتی مانند آنچه که خداوند به دیگران داده است، به نمایش بگذاری.
کی بیهده دل در بغل خویش توان داشت
گر جلوه در این شیشه پریزاد نکردی؟
هوش مصنوعی: آیا ممکن است شخصی بیدلیل و بیپایه دل خود را در آغوش بگیرد، اگر تو زیباییات را در این شیشه به نمایش نمیگذاری؟
داغم که چرا خون مرا ریخت تغافل
مردم که چرا آن مژه جلّاد نکردی
هوش مصنوعی: من ناراحتم که چرا خون من را ریختی، و نیازی نبود که مردم بیتوجه باشند و آن مژهی کشنده را به کار نگرفتند.
از سیر چه فیض ار نبود راه خطرناک؟
ای شمع شبی رو به رَهِ باد نکردی
هوش مصنوعی: اگر از روند زندگی بهرهای وجود نداشته باشد، چرا باید از مسیر خطرناک عبور کنیم؟ ای شمع شب، چرا در برابر باد مقاومتی نکردی؟
باید ز تو آموخت حزین رشک محبت
لبریز فغان بودی و فریاد نکردی
هوش مصنوعی: باید از تو یاد گرفت که با وجود داشتن عشق و احساس عمیق، ناله و فریاد نکردی و در سکوت به آن عشق ادامه دادی.