برگردان به زبان ساده
ای آنکه غم هجرکشیدن نتوانی
ترسم که رخش بینی و دیدن نتوانی
هوش مصنوعی: ای کسی که نمیتوانی غم دوری را تحمل کنی، میترسم وقتی چهرهاش را ببینی نتوانی او را درک کنی و با او ارتباط برقرار کنی.
سخت است گرفتاری و آوارگی ای دل
وحشت نگذاری و رمیدن نتوانی
هوش مصنوعی: درد و رنج و بیپناہی بسیار سخت است، اما ای دل، نباید از آن ترسیدی و نمیتوانی فرار کنی.
بسمل شدی از هجر و به جایی نرسیدی
از ضعف چنانی که تپیدن نتوانی
هوش مصنوعی: به خاطر جدایی، به شدت دچار درد و رنج شدهای و به جایی نرسیدهای تا جایی که حتی نمیتوانی ضربان قلبت را احساس کنی.
در دام غم ای مرغ پر و بال شکسته
آرام نداری و پریدن نتوانی
هوش مصنوعی: در غم و اندوه گرفتار شدهای و به خاطر نداشتن آرامش، حتی نمیتوانی پرواز کنی و از این وضعیت خارج شوی.
بی پرده گرفتم ز درت یار در آمد
ای دیدهٔ حیرت زده دیدن نتوانی
هوش مصنوعی: بدون حجاب و پوشش، دوست از در تو وارد شد. ای چشمان شگفتزده، نمیتوانی او را ببینی.
محروم نیی گرچه حزین از می وصلش
لب بر لب جامی و چشیدن نتوانی
هوش مصنوعی: اگرچه از عشق او محرومی و دلگیر، اما از جام وصالش بر لب داری و نمیتونی طعمش رو بچشی.