برگردان به زبان ساده
سر چه باشد که تو در راه وفا نگذاری
همه جا ریزه ی دل ریخته پا نگذاری
هوش مصنوعی: چرا در مسیر وفاداری از چیزی نمیگذری و دل خود را در هر جا نمیچکانی؟
می کند جلوه بی بود حباب آگاهت
تا درین آب وهوا طرح بنا نگذاری
هوش مصنوعی: جلوهای از خود را بدون هیچ وجودی به نمایش میگذارد، تا تو در این فضا و شرایط، نقشهای نکشی و برنامهای بریزی.
چون کمان شد قدت، از تیر سبکروتر باش
قامت خم شده بر دوش عصا نگذاری
هوش مصنوعی: وقتی قدت مانند کمان زیبا و قوی است، باید از تیرهایی که سبکتر هستند، استفاده کنی. به این معنا که وقتی در اوج جوانی و زیبایی هستی، نباید خدشهای به خودت وارد کنی و بر مشکلاتی که بر دوش داری غلبه کنی.
دیده ات خواب فراغت نتواند دیدن
تا سر خویش به بالین رضا نگذاری
هوش مصنوعی: چشمانت نمیتوانند خواب راحتی ببینند تا زمانی که خودت را به محلی که رضا و آرامش است، برسانی.
می دهد آمدنت مژدهٔ از خود رفتن
آنقدر باش که ما را تو به ما نگذاری
هوش مصنوعی: آمدنت به ما خوشخبری میدهد که باید از خود برود. آنقدر قوی باش که ما را فراموش کنی و به خودمان متصل نگذاری.
غم عشق آنچه بد از سینهٔ ما بیرون کرد
تهمت دل به من بی سر و پا نگذاری
هوش مصنوعی: غم عشق، آنچه را که از دل ما بیرون کرد، تهمتی که به دل بیسر و پا من زدی، فراموش نکن.
نشود محرم خاک قدم پیر مغان
سر،که بر خشت در میکده ها نگذاری
هوش مصنوعی: هیچکس جز خودت نباید در جایی که پای حضرت پیر مغان (مغ) روی زمین بوده، باشد؛ چرا که تو اجازه نداری بر روی زمینهای میخانهها قدم بگذاری.
طاقت سینهٔ گرم تو نداریم حزین
دعوی خویش به دیوان جزا نگذاری
هوش مصنوعی: ما طاقت تحمل صدای گرم قلب تو را نداریم، حزین، نه تنها نمیتوانیم از این موضوع شکایت کنیم، بلکه حتی نمیگذاریم که به دادگاه جزا برود.