برگردان به زبان ساده
دوشین چو شفق بودم، خون جگر آلوده
کان ماه به شهر آمد، گرد سفر آلوده
هوش مصنوعی: دیروز مانند سپیدهدم بودم، که خونِ دل بر چهرهام نشسته بود. زیرا که آن ماه زیبا به شهر آمد و من در آلودگی سفر گرفتار شدم.
از خیل تماشایی، گردش حشری پویان
آیینهٔ رخسارش، نور نظر آلوده
هوش مصنوعی: در میان جمعیت دیدنیها، جلوههای جذاب و شگفتانگیز چهره او همچون آینهای پر از نور و زیبایی است که نگاهها را به خود جلب میکند.
گرد خط مشکینش، چون کحل سلیمانی
خال لب نوشینش، مور شکر آلوده
هوش مصنوعی: خطی که در دور گردن اوست، مانند سرمه سلیمانی زیباست و خال لبش شبیه دانهای است که در شکر غلتیده.
گلرنگ ز تاب می، رخسار سمن فامش
وز رشح گلاب خوی، دامان و بر آلوده
هوش مصنوعی: رنگارنگی می، چهرهاش مانند گل یاس است و دامنش از چکیدن بوی گلاب آغشته شده است.
در خون غم آشامان، دامن چوگل آغشته
وز صاف می لعلی، یاقوت تر آلوده
هوش مصنوعی: دلهای پر از غم همچون دامن گل، در خون غم غرق شدهاند و این مینماورد که زیباییها و چیزهای باارزش نیز تحت تأثیر غم و اندوه قرار گرفتهاند.
در نافهٔ هر جعدش، چین و ختنی پنهان
در غالیهٔ گیسو، سر تا کمر آلوده
هوش مصنوعی: در موهای زیبا و مجعد او، زیر لایهای از بوی خوش، رازهایی پنهان است و از سر تا کمرش پر از زیبایی و جذابیت است.
بودم ز تب هجران، افتاده به راه او
داغم جگر افشرده، اشکم شرر آلوده
هوش مصنوعی: عصر جدایی از او در درد و رنج افتادهام. جگرم از غم سوخته و اشکهایم پر از حسرت و اندوه است.
افراشت به بالینم، شمشاد خرامان را
ناگه ز دلم سر زد آهی اثر آلوده
هوش مصنوعی: یک شمشاد زیبا و خوشپا به کنار من آمده بود، و ناگهان احساسی عمیق و غمانگیز از درون دلم بلند شد که نشان از اندوهی ناپاک و آلوده داشت.
بنشست وگرفت آن مه، از مهر در آغوشم
چون نقش قدم بودم، خاک گذر آلوده
هوش مصنوعی: او نشست و آن ماه زیبا به آغوشم کشید، همانطور که من در کنار او مانند یک سنگریزه در راه بودم که به خاک آلوده شده بود.
از اشک فرو شستم، اندام غبار آگین
کز من نشود ناگه، آن دوش و برآلوده
هوش مصنوعی: از اشکهای من، بدنی که غبار گرفته است، ناگهان پاک نمیشود؛ شب گذشته و زمانی که در اندوه بودم، تمام وجودم را آلوده کرده است.
دید از شب هجر خود، چون گریه ی تلخم را
بگشود به دلداری، لعل شکر آلوده
هوش مصنوعی: در تاریکی شب دوری، اشک های تلخ خود را به خاطر دلداری با مهری شیرین و دوستداشتنی گشودم.
گفتا که نظر بگشا، بر زلف و بناگوشم
گر زانکه ندیدستی، شام سحر آلوده
هوش مصنوعی: گفت اگر چشمت را باز کنی و به موها و گوشم نگاه کنی، متوجه میشوی که اگر قبلاً ندیدهای، حالا در هوا و شب به هم ریخته و نامرتب شده است.
از شکر جفای ما، کام ار نکنی شیرین
از شکوه مکن باری، لب را دگر آلوده
هوش مصنوعی: اگر از بدیهای ما راضی نیستی و کام دل را شیرین نمیکنی، پس از گلایه کردن دست بردار و لبهایت را دیگر به تلخی مکش.
گفتم که غمین مپسند امروز حزینت را
فرداست که از خونش دیوار و در آلوده
هوش مصنوعی: به او گفتم امروز غمگین نباش، چون فردا با گذشت زمان از حال بد امروزت چیزی باقی نخواهد ماند و همه چیز به حالت عادی برمیگردد.