برگردان به زبان ساده
کسی داند که هر بیتش به دیوان میزند پهلو
که این مطلع به آن حسن به سامان میزند پهلو
هوش مصنوعی: کسی میداند که هر شعرش در کنار دیگر شعرها مانند یک دانه درشتی جلوهگر است و این آغاز شعر به زیبایی و نظم در کنار آن قرار میگیرد.
شب هجران سفید از گریه شد گر دیده، خندانم
که چشم من به صبح پاکدامان میزند پهلو
هوش مصنوعی: در شب جدایی، چشمانم از گریه سفید و تاریک شد. اما اگر بر لبم خندهای هست، به این خاطر است که چشمم به صبحی روشن و پاک مینگرد.
خسک در دیده از محرومی شاخ گلی دارم
که خار رهگذار او به مژگان میزند پهلو
هوش مصنوعی: در چشمانم غم و اندوهی وجود دارد، اما در دل خود شاخ گلی دارم که خارهایش به پلکهای من میزنند.
به شهد آمیخت زهر آغشته کام من ز دشنامش
عتاب تلخ او بر شکّرستان میزند پهلو
هوش مصنوعی: طعم شیرین زندگیام با تلخیها آمیخته شده است. سخنان نیشدار و شامتهای او مانند رنجی است که بر روی دنیای خوشم مینشیند.
به خون غلتیده شمشیر شوخیهای مژگانم
کف خاکم به بازیهای طفلان میزند پهلو
هوش مصنوعی: شمشیر شوخیهای مژگانم در خون غلتیده و خاک زیر پایم به بازیهای کودکان میپردازد.
کسی کز ذوق، دندان بر جگر افشرده میداند
که لخت دل به نعمتهای الوان میزند پهلو
هوش مصنوعی: کسی که از شادی و خوشحالی، دندانهایش را به گاز میزند، میفهمد که قلبش با نعمتهای مختلف، در کنار هم راحت و شاد زندگی میکند.
قیامت خاست چون بند قبای ناز واکردی
به صبح محشر آن چاک گریبان میزند پهلو
هوش مصنوعی: روز قیامت که برپا میشود، تو مانند لحظهای که لباس زیبایت را کنار میزنی، به روز محشر خواهی آمد و چاک گریبانت در آن لحظه به ما نشان میدهد.
بهار عشق مجنون حسن لیلی در بغل دارد
به گیسوی تو آه سنبلافشان میزند پهلو
هوش مصنوعی: بهار عشق مجنون، زیباییهای لیلی را در آغوش دارد و گیسوی تو مانند سنبلی که عطرش را پراکنده میکند، به سر و سامان عشق میزند.
حزین ، از آن عقیق کم سخن دارم لب خشکی
دهان او به عیش تنگدستان میزند پهلو
هوش مصنوعی: حزین، من از عقیق چنین میگویم که او با لبهای خشک خود به خوشیهای آدمهای فقیر نزدیک میشود.