شمارهٔ ۷۶۵
حزین لاهیجی
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۷۶۵
جانا میاموز، فارغ نشستن
باید دلی را از غمزه خستن
بگذار ربزد آزادی اش خون
صیدی که آموخت از دام جستن
در وادی عشق گام نخست است
از جان گذشتن، از جسم رستن
چون سبحه گیرم بر کف؟ که ننگ است
آلودگان را، زنار بستن
در راه عشقت کار حزین است
از خویش رفتن بیخود نشستن
شمارهٔ ۷۶۴: هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن
شمارهٔ ۷۶۶: ز خون دیده باشد مایه دار، اشک غم آشامان
اطلاعات
وزن:
مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
پروژهٔ بازبینی OCR
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
جانا میاموز، فارغ نشستن
باید دلی را از غمزه خستن
هوش مصنوعی: عزیز من، یاد بگیر که باید با دل شاد و بدون نگرانی زندگی کنی و از محبت و عشق استفاده کنی تا از غم و اندوه دور بمانی.
بگذار ربزد آزادی اش خون
صیدی که آموخت از دام جستن
هوش مصنوعی: اجازه بده آزادی، همانند خون طرزی، به شکار نشان دهد که چگونه از تله فرار کند.
در وادی عشق گام نخست است
از جان گذشتن، از جسم رستن
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، اولین قدم این است که از جان خود بگذری و از قید جسم رها شوی.
چون سبحه گیرم بر کف؟ که ننگ است
آلودگان را، زنار بستن
هوش مصنوعی: وقتی که تسبیح را در دست میگیرم، چگونه میتوانم این کار را بکنم؟ چون برای آلودگان، بستن زنار ننگ است.
در راه عشقت کار حزین است
از خویش رفتن بیخود نشستن
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، کار غمانگیزی است که باید از خود گذشته و بیاختیار در ناکجاآبادی به سر برد.