برگردان به زبان ساده
چقدر ز کلک و نامه، خبر نهان فرستم
به تو ناله سنج، خواهم نی استخوان فرستم
هوش مصنوعی: من چه اندازه از رازها و پیغامها برایت میفرستم، اما نمیخواهم فقط صدای ناله بفرستم، بلکه در پی چیزی عمیقتر از آن هستم.
گل سجده ای که زیبد سر عرش تکیه گاهش
ز نیاز جبهه سایان، به تو سر گران فرستم
هوش مصنوعی: گل سجدهای که شایسته است سر عرش را تکیهگاه خود کند، از آنجا که به خاطر نیاز کسانی که با جبههی خود به زمین میسایند، میخواهم سر سنگین خود را بر تو قرار دهم.
نشود اگر به سینه، ره قاصد نفس گم
دو سه حرف خون چکانی به تو ارمغان فرستم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم با زبان خود پیامم را برسانم، چند کلمه پر از احساس و درد را به تو تقدیم خواهم کرد.
ز معاشران دیرین نکند وفا فراموش
قدحی به پارسایان، ز می مغان فرستم
هوش مصنوعی: از دوستان قدیمی وفا و صداقت را فراموش نمیکند. قدحی برای پارسایان میفرستم و از شراب مغان به دیگران میرسانم.
به دو روز عشق بازی ز بلند همّتی ها
به ذخیره سازی دل، غم جاودان فرستم
هوش مصنوعی: در مدت کوتاهی که به عشق و محبت میگذرد، با اراده و عزم راسخ نمیگذارم که غم و اندوه ماندگار در دل باقی بماند.
نزنم به کین گیتی، سر زلف آه شانه
چه طرازم آتشی را که به نیستان فرستم؟
هوش مصنوعی: اگر من خشم دنیا را نزنم، چه سودی دارد که موهای آشفتهام را شانه کنم؟ آتشی را که به نیستان میفرستم، چه معنایی دارد؟
ادبم نمی گذارد پی عذر میگساری
که به خاکبوس توبه، لب می چکان فرستم
هوش مصنوعی: من به خاطر آداب و نزاکت نمیتوانم برای کسی که در حال نوشیدن است پیامی بفرستم و از او عذرخواهی کنم، زیرا این کار به نوعی بی احترامی به توبهاش خواهد بود.
ندهم به جیب دل جا، رگ و ریشه هوس را
به عطیه خار خشکی چه به گلستان فرستم؟
هوش مصنوعی: من به دل اجازه نمیدهم جایی برای خود داشته باشد، چرا که هوس و آرزوها مانند رگ و ریشهای هستند که نمیتوانم آنها را با تقدیم یک خار بیخاصیت به یک گلستان برسانم.
غزل حزین شکفته ز بهار طبع رنگین
به مشام بو شناسان گل بی خزان فرستم
هوش مصنوعی: غزل غمگینی را که بهاری و زیباست، به کسی میفرستم که عطر گلهای همیشهسبز را بشناسد.