برگردان به زبان ساده
از شام هجر منّت دیدار می کشم
از خواب ناز دولت بیدار می کشم
هوش مصنوعی: از دوری تو به خاطر دیدارت فراق را تحمل میکنم و از خواب شیرین خود به خاطر زندگی بیدار میشوم.
تا کی خورم ز عقل سیه کاسه خون دل؟
مستانه یک دو ساغر سرشار می کشم
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر غم دل و اندوه خودم عاقلانه رفتار کنم؟ من میخواهم بهطور مستانه یک یا دو جام پر از شراب بنوشم.
یک چند می کنم گرو باده رخت خویش
تا چند بار جبّه و دستار می کشم؟
هوش مصنوعی: من مدتی است که بادهای از عشق تو را در دل مینهم، اما تا کی باید لباس ملامت و زحمت را بر تن کنم؟
برده ست حسن ساده آزادگی دلم
بهر چه ناز سبحه و زنار می کشم
هوش مصنوعی: دل من به سادگی زیبایی دلبر اسیر شده است و به خاطر عشق او برای خود میزنم و دلم را به زنجیر وابستگی میبندم.
بر دوش از خمار سرم بار می شود
تا پا ز آستانهٔ خمّار می کشم
هوش مصنوعی: من از شدت مستی و سرخوشی، بار سنگینی بر دوش دارم و به سختی از آستانهٔ میخانه درمیروم.
جایی به از چمن نبود میگسار را
دامان تر چو ابر به گلزار می کشم
هوش مصنوعی: هیچ جا به اندازه چمن زیبا و دلانگیز نیست؛ من به مانند ابر که باران را به گلزار میکشد، دل را به میان گلها میبرم.
صد زخم می خورد رگ جان چون قلم حزین
تا گوهری به رشته گفتار می کشم
هوش مصنوعی: رگ جانم به شدت زخم میخورد، مانند قلمی که ناامید است، اما با این حال، تلاش میکنم تا گوهری از کلام به دست آورم.