برگردان به زبان ساده
من روشن روان غافل به زندان بدن رفتم
کشیدم آتشین آهی، چو شمع از خویشتن رفتم
هوش مصنوعی: من به عنوان یک فرد آگاه و روشنفکر، به دامانِ جسم محدود خود افتادم و برای رهایی از این وضعیت، همچون شمعی که در آتش میسوزد، نفسی عمیق و آتشین کشیدم و از وجود خود جدا شدم.
گران جان نیستم در گلستان چون سرو پا در گل
سبک روحانه چون باد بهاران از چمن رفتم
هوش مصنوعی: من در گلستان به اندازهی یک سرو با وقار نیستم، اما مثل باد بهاری سبک و آزاد از چمن به دلهای دیگر میروم.
نشد بال و پر پروانه ام گرم از تف شمعی
بساط زندگی افسرده بود، از انجمن رفتم
هوش مصنوعی: حس و حال من همچون پروانهای بود که نتوانست از گرمای شمع لذت ببرد. زندگیام به خاطر این حس غمگین و سرد بود، بنابراین از جمع و راه و رسم دیگران جدا شدم.
کشند آزادگان وادی قدس انتظارم را
وداعی ای گران جانان آب و گل که من رفتم
هوش مصنوعی: آزادگان در سرزمین مقدس به قتل میرسند و من با دلی پر از درد به تو وداع میگویم، ای جان گرانبها، که من دیگر نمیتوانم بمانم و باید بروم.
به ناکامی نشستن هم حزین اندازه ای دارد
به صد حسرت ز کویت رفتم، ای پیمان شکن رفتم
هوش مصنوعی: در ناامیدی و غم نشستن هم حد و اندازهای دارد، اما چند حسرت و درد در دلم دارم که از کویت دور شدهام، ای کسی که وعدهات را شکستی و از نزد تو رفتم.