برگردان به زبان ساده
برق آهی ز جگر در شب تاری نزدیم
روز درماندگی دل، در یاری نزدیم
هوش مصنوعی: در شب تاریک و در زمانی که دل مان ناامید بود، ما آهی از عمق دل خود کشیدیم و هیچ کمکی به یکدیگر نکردیم.
خرقهٔ زهد نشُستیم به آب تَهِ خم
آتش باده به ناموس خماری نزدیم
هوش مصنوعی: ما لباس زهد و خودداری را کنار گذاشتیم و به عمق وجود خود رفتیم؛ مانند کسی که در تنوری هست و دیگر به هیجان و درد خماری و مستی توجهی ندارد.
بلبل خوش نفس گلشن قدسیم افسوس
نغمه ای در شکن طرهٔ یاری نزدیم
هوش مصنوعی: بلبل خوش صدا در باغ بهشت ما، افسوس که نتوانستیم نغمه ای در پیچش موهای یار بسراییم.
شبنم آسا ز رخی آب ندادیم نظر
گل داغی به سر از باغ و بهاری نزدیم
هوش مصنوعی: گویی شبنم از چهرهام جاری شد، اما نگاهی به گل نکردیم و در باغ و بهار احساس داغی نکردیم.
شرمساربم ز مستان محبت که چرا
ساغری از نگه باده گساری نزدیم؟
هوش مصنوعی: از عشق و محبت آنقدر شرمندهام که چرا حتی یک جرعه از زیباییات را نچشیدم و مست نشدم؟
گره از کار کسی باز نکردیم افسوس
نیش خاری به دل آبله زاری نزدیم
هوش مصنوعی: اگر نتوانستیم کمکی به کسی کنیم، افسوس که حتی دل کسی را هم نمیآزاریم و به او آسیب نمیزنیم.
مدتی رفت که ما از لب پرشور حزین
نمکی بر جگر سینه فگاری نزدیم
هوش مصنوعی: مدتی است که ما از لب شور و غمگین او هیچ گونه حرفی نگفتهایم که بر دلمان بگذارد و زخمهایمان را تسکین دهد.