برگردان به زبان ساده
طعنه هرگز به دل آزاری خاری نزدم
خنده چون گل به وفاداری یاری نزدم
هوش مصنوعی: هرگز به دل کسی که ناراحتش کنم، کینه و طعنه نمیزنم؛ زیرا لبخند و شادی را مانند گل، با وفاداری و محبت به دوستانم هدیه میدهم.
بحر را حوصله ام غرق خجالت دارد
موج بی طاقت خود را به کناری نزدم
هوش مصنوعی: من از عمق دریا خجالت میکشم و نمیتوانم خودم را در میان امواج بیقرار آن غرق کنم.
به چه تقصیر فلک خاک به چشمم ریزد؟
هیچگه دامن مژگان به غباری نزدم
هوش مصنوعی: چرا آسمان بر من خاک میریزد؟ من که هیچ گاه دامن مژگانم را به غباری آلوده نکردهام.
بر سرم فوج خزان از چه سبب می تازد؟
خیمه چون لاله به دامان بهاری نزدم
هوش مصنوعی: بر سر من انبوهی از ناامیدی و غم چرا حملهور است؟ خیمهی زندگیام مانند لالهای در دامان بهار نیست.
ناوک نالهٔ من خونی امیدی نیست
ترکش سینه تهی گشت و شکاری نزدم
هوش مصنوعی: چشم امیدم به هیچ چیز نیست و صدای ناتوانی من مانند تیر زخم میزند. دیگر چیزی برای شکار در سینهام نمانده و تنها خالی شدهام.
چون به هم بزمی اغیار توانم تن داد؟
من که در حادثه هرگز در یاری نزدم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم در مهمانی دیگران شرکت کنم و خودم را تسلیم کنم، در حالی که من هرگز در مشکل و سختی به یاری کسی نمیروم؟
پاس من ناموس هنرمندی فرهادم بود
در ره عشق اگر دست به کاری نزدم
هوش مصنوعی: من از حیثیت هنر فرهاد پاسداری میکردم و در مسیر عشق، هرگز دست به کاری نزدم.
جرس قافله ام هرزه درا نیست حزین
حرف بی تابی دل را به دیاری نزدم
هوش مصنوعی: صدای زنگ قافله من بیهدف نیست؛ من در اینجا نمیتوانم به حرفهای دل خود که بیتابی میکند، اعتنا کنم و به سفر نروم.