برگردان به زبان ساده
بود تا چند در دل حسرت آن خوش بر و دوشم
هلال آسا کشد خمیازهٔ خورشید آغوشم؟
هوش مصنوعی: چقدر باید در دل حسرتِ آن زیبای خوشبر و رو بمانم که مانند هلال، به آرامی خواب آلود در آغوشم کشیده میشود؟
به باد دامنی از خاک بردارد شهیدان را
قیامت جلوه افتاده ست آن سرو قبا پوشم
هوش مصنوعی: به باد، دامن شهیدان را از خاک برمیدارد، زیرا در قیامت، زیبایی آن سرو که لباس شهیدان را بر تن دارد، نمایان شده است.
سراسر می رود مژگان شوخش در رگ دلها
خراب هوشمندی های آن چشم قدح نوشم
هوش مصنوعی: چشمهای زیبای تو همه جا میدرخشد و دلها را تحت تأثیر قرار میدهد. من به خاطر جاذبه آن چشمها احساس شگفتی و سرخوشی میکنم.
شب افسانهٔ زلفش، ندارد گرچه کوتاهی
به خواب بیخودی نگذارد آن صبح بناگوشم
هوش مصنوعی: زلف او شب را به افسانه تبدیل کرده است. هرچند که زلفش کوتاه است، اما خواب بیخبر از حقیقت، مرا در صبح بیداریام تحت تأثیر قرار میدهد.
کند جام نگاهش باده در جام هوسناکان
سیه مست تغافلهای آن عاشق فراموشم
هوش مصنوعی: نگاه او همچون جامی است که پر از شراب عشقی است و من در جهل و بیتوجهی به آن عاشق، به سر میبرم و احساساتی ناشناخته را تجربه میکنم.
حزین ، از درد و صاف کفر و دین از من چه می پرسی؟
درین میخانه، خونمشربم، با جمله میجوشم
هوش مصنوعی: زبان حال شاعر از درد و اختلافات مذهبیاش است. او از کسی که دربارهٔ ایمان و کفر او سؤال میکند، میگوید که در این میخانه، زندگیاش پر از رنج و عواطف عمیق است و با وجود این همه احساسات، به سادگی نمیتوان در مورد ایمان و باورهایش قضاوت کرد. او به این موضوع اشاره میکند که در دلش درگیریهایی وجود دارد و نمیتوان این پیچیدگیها را در یک سؤال و جواب ساده خلاصه کرد.