برگردان به زبان ساده
به صد جان غمزه ات مفت خریدار است می دانم
که اندک التفاتی از تو بسیار است می دانم
هوش مصنوعی: غمزههای تو برای من بسیار ارزشمند است و میدانم که توجه کم تو برای من زیاد و قابل اهمیت است.
بحل کردم اگر خون من از بیگانگی ریزی
که پاس آشنایی بر تو دشوار است می دانم
هوش مصنوعی: اگر خون من به خاطر بیگانگی ریخته شود، میدانم که پاسداری از دوستی و آشنایی با تو کار دشواری است.
نمی دانم زیان و سود سودای محبّت را
دل من ساده و آن غمزه پرکار است می دانم
هوش مصنوعی: دل من نمیداند که عشق چه سودها و زیانهایی دارد، اما میدانم که آن نگاه معنادار و شیطنتآمیز چیست.
سر پرسیدن کس نیست پنداری خیالش را
دلم در سینه عمری شدکه بیمار است می دانم
هوش مصنوعی: هیچکس از حال من نمیپرسد و گویی خودم نیز از خیال او دور هستم. دل من در سینهام سالهاست که بیمار شده و من از این وضعیت باخبرم.
علاج پیچ و تابی کز غم افزاید رگ جان را
چو کاکل گرد سرگردیدن یار است می دانم
هوش مصنوعی: درمان غم و اندوهی که بر جان آدمی فشار میآورد، شبیه به گیسوانی است که در دور سر قرار دارد و به نظر میرسد که راه نجات یا آرامش در وجود محبوب نهفته است.
دلی در سینه پروردم به صد خون جگر عمری
نمی دانم چه شد آن طره، طرار است می دانم
هوش مصنوعی: من در دل خود عشق و احساسات زیادی را با زحمت و درد پرورش دادم، اما هرگز نفهمیدم که آن موهای بافتنی و زیبای عشق کجا رفته است. میدانم که این موضوع برای من دردناک و غمانگیز است.
نمی نالم حزین از دست آن بیدادگر جایی
که از پهلوی دل، عاشق در آزار است می دانم
هوش مصنوعی: من از ناعدالتیهای آن ستمگر شکایت نمیکنم، چون میدانم جایی که عشق در دل به شدت رنج میبرد، از درد و آزار نالهای نمیرسد.