برگردان به زبان ساده
سپاه فتنه با آن چشم جلاد است می دانم
نگاهش را تغافل، خواب صیاد است می دانم
هوش مصنوعی: دشمنان با چشمان تهدیدآمیز خود به ما نگاه میکنند، ولی من میدانم که آن نگاه مثل خواب یک شکارچی است که خود را به نادانی زده است.
ز تیر غمزه ی سندان شکاف او خطر دارد
به سختی گر دل آیینه فولاد است می دانم
هوش مصنوعی: تیر ناز و عشوهی محبوب میتواند به دل آسیب برساند، حتی اگر دل همچون آینهای سخت و مقاوم باشد.
نمی دانم کجا وحشی نگاهم می کند جولان ؟
دل رم دیدهٔ من وحشت آباد است می دانم
هوش مصنوعی: نمیدانم کجا نگاه بیرحم من جولان میدهد. دل من که ترسیده و نگران است، پر از وحشت و آشفتگی است.
نمی دانم چه شد بانگ درای محمل لیلی؟
دل صد چاک من لبریز فریاد است می دانم
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا صدای درای محمل لیلی به گوشم رسید، اما دلم که پر از زخمهایش است، از فریاد پر شده است.
به خونم دامن پاک نگه را گر نیالودی
ز قتلم غمزهٔ نامهربان شاد است می دانم
هوش مصنوعی: اگر دامنم را به خونم آلوده نکردی، بدان که از قتل من خوشحال است آن نگاه بیرحم.
نگاه بسملم، مضمون حیرت را تو می دانی
مرا مطلب فراموش و تو را یاد است می دانم
هوش مصنوعی: نگاه نگران و شگفتزدهام را تو به خوبی میشناسی. من فراموش کردهام چه چیزی را باید بگویم، اما میدانم که تو هنوز به یاد داری.
چه سود احوال دل چون شمع گفتن با تو بی پروا؟
که در گوشت حدیث سوختن باد است می دانم
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که احساسات دل را مانند شمع با تو بیپروا در میان بگذارم؟ زیرا میدانم که در گوش تو تنها قصهی سوختن باد میشنوم.
کجا سرپنجهٔ من شانهٔ زلف تو خواهد شد؟
که این دولت نصیب بخت شمشاد است می دانم
هوش مصنوعی: کجا میتوانم با سرانگشتانم زلفهای تو را نوازش کنم؟ میدانم که این نعمت تنها به بخت خوش و زیبای شمشاد میرسد.
رقم زد عشق شیرین کار، نقش بیستون از دل
خراش ناخنی سرمشق فرهاد است می دانم
هوش مصنوعی: عشق شیرین در دل زخمها و مشکلات، همچون نقش زیبای بیستون در دل کوهها حک شده است و من میدانم که این هنر در نهایت بیانگر تلاش و عشق فرهاد است.
کمال حسن بی باکی، گل عشق است سربازی
لبالب جوی شیر از خون فرهاد است می دانم
هوش مصنوعی: زیبایی کامل و بیهراسی، عشق را به وجود میآورد. مانند گلی که در کنار جوی آب خروشان و شیرین قرار دارد، عشق نیز نتیجهی صبر و شجاعت است، همچنان که خون فرهاد نشانهای از فداکاری و عشق اوست. من این حقیقت را میدانم.
علاج تنگى دل، عشق آتش دست می داند
مزن بیهوده بال، این بیضه فولاد است می دانم
هوش مصنوعی: برای درمان دلتنگی، عشق را که همچون آتش است بشناس و بیهوده تلاش نکن، چون این دل قوی و مستحکم است و من این را میدانم.
نمی دانم که تعلیم ازکدام آتش نفس دارد
به هر فنیکه خواهی عشق استاد است می دانم
هوش مصنوعی: نمیدانم که یادگیری از کدام چشمه عشق سرچشمه میگیرد، اما میدانم که در هر رشتهای که بخواهی، عشق معلم اصلی است.
دو روزی شد که با دل بسته ای عهد وفا اما
بنای عشق و حسنت، دیر بنیاد است می دانم
هوش مصنوعی: دو روز است که با دلی وفادار پیمان عشق بستهام، اما میدانم که عشق و زیبایی تو اساس و بنیان دیرینی دارد.
حزین آسان گرفتم می شود ربط سخن حاصل
قبول خاطر دلها، خداداد است می دانم
هوش مصنوعی: من حس غم را به راحتی پذیرفتم، چون میدانم که ارتباط سخن در اختیار دلهاست و این نعمت از طرف خداوند به ما داده شده است.