برگردان به زبان ساده
کرده ام خاک در میکده را بستر خویش
می گذارم چو سبو، دست به زیر سر خویش
هوش مصنوعی: من در میکده، خاک را به جای بالش قرار دادهام و همچون سبو، دستی زیر سرم میگذارم.
ما سمندرصفتان بلبل گلخن زادیم
سبزه عیش ندیدیم زبوم وبرخوبش
هوش مصنوعی: ما مانند سمندر زندگی کردهایم و در دل باغ گل زاده شدهایم، اما از خوشیها و لذتهای زندگی چیزی ندیدهایم و تنها به ستم و سختی پرداختهایم.
در غمت صبر و ثباتم همه آشوب شده ست
بحر طوفان زده ام، باخته ام لنگر خویش
هوش مصنوعی: در درد و غمت آرامش و استقامت من به هم ریخته است. من مانند دریایی طوفانی هستم که لنگر خود را گم کردهام و در این وضعیت بینظمی و آشفتگی قرار دارم.
بیضه گر دیده قفس، مرغ گرفتار مرا
داد آزادیم از منت بال و پر خویش
هوش مصنوعی: اگر آنگونه که پرندهای که در قفس است، آزاد شود، من هم به خاطر اینکه در قفس خویش گرفتار بودم، به آزادی دست یافتم و نیازی به بال و پر خود ندارم.
دم شمشیر رگ خواب فراغت شودش
هرکه در دامن تسلیم گذارد سر خویش
هوش مصنوعی: هر کسی که در برابر مشکلات و چالشها تسلیم شود، در واقع آرامش و راحتی خود را به دست میآورد و با پذیرش شرایط، به راحتی و امنیت دست خواهد یافت.
عجبی نیست اگرکافر عشقیم تمام
دل و دین می بری از جلوه جان پرور خویش
هوش مصنوعی: عجیب نیست که ما به عشق کافر باشیم، زیرا تمام دل و ایمانمان را از زیبایی و نشانههای جانپرور خود میگیری.
سرکشان را فکند تیغ مکافات ز پای
شعله را زود نشانند به خاکستر خویش
هوش مصنوعی: مجازات سرکشان مانند تیغی است که از آسمان فرود میآید و آنها را از پای در میآورد. شعلههای آتش به سرعت به خاکستر تبدیل میشوند و دیگر اثری از آنها باقی نمیماند.
چهره بی پرده نمودی، همه شیداگشتند
فارغم ساختی از طعن ملامتگر خویش
هوش مصنوعی: تو چهرهات را بی پرده نمایش دادی و این سبب شد که همه به تو مجذوب شوند. از سرزنشها و انتقادات خود پرهیز کردی و آسوده خاطر شدی.
بیخود از نشئهٔ دیدار خودی می دانم
مست من، آینه را ساختهای ساغر خویش
هوش مصنوعی: من به خاطر نشئهٔ دوست داشتن تو، بیدلیل و بیخود غرق در شوق و سرخوشیام. من مانند آینهای شدهام که فقط نمایشگر زیبایی توست و تحت تأثیر تاثیرات شراب عشق تو قرار دارم.
حکم فرماندهی کشور دلهای خراب
داده ای باز به مژگان جفا گستر خویش
هوش مصنوعی: تو با چشمان فریبندهات فرمانروایی قلبهای ویران شده را به دست گرفتهای.
سینه اش روز جزا لطمه خور دست رد است
هرکه از داغ مزین نکند محضر خویش
هوش مصنوعی: در روز قیامت، سینه او زخمی است و دست رد بر خود دارد، هر کس که به داغ عشق آراسته نشود، از حضور محبوب محروم خواهد بود.
دست فارغ نشد از چاک گریبان ما را
آستینی نکشیدیم به چشم ترخویش
هوش مصنوعی: ما نتوانستیم از غم و درد جدایی رهایی یابیم و در عین حال، به طرف مقابل نیز بیتوجهی نکردهایم. نگاه پر از حسرت آن شخص، همچنان ما را تحت تاثیر قرار میدهد و ما نتوانستهایم از آن احساس دور شویم.
غنچه آمادهٔ تاراج نسیم آمده است
هرزه، خاطر نکنی جمع به مشت زر خویش
هوش مصنوعی: غنچهای که آمادهی چیدن و بهرهبرداری از نسیم است، بدون قید و شرط آمده و تو نباید دلخوش به جمع کردن زر خودت باشی.
کوه و صحرا همه از آتش عشقت داغند
لاله را سوخته ای، از رخ چون آذر خویش
هوش مصنوعی: کوهها و دشتها به خاطر آتش عشق تو داغ و سوزان هستند، و تو لاله را سوختهای، مثل آتش که از چهرهات میتراود.
هر طرف می نگرم تیغ جفایی ست بلند
شیوهٔ داد، برون کرده ای از کشور خویش
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، نشانی از ظلم و خیانت هست و تو با روش خودت، قانون و انصاف را از سرزمین خود بیرون کردهای.
بلبل و گل همه دم، همنفسانند حزین
بی نوا من که جدا مانده ام از دلبر خویش
هوش مصنوعی: بلبل و گل همواره در کنار هم هستند و با هم خوش میگذرانند، اما من که از عشق خود جدا افتادهام، غم و اندوهی بیصدا دارم.