برگردان به زبان ساده
آیا همای تیر تو جوید نشان خویش؟
ما می زنیم قرعه به مشت استخوان خویش
هوش مصنوعی: آیا پرندهای که به تو تیر انداخته، دنبال نشانه خودش میگردد؟ ما قرعه را به استخوان خود میزنیم.
گردن بزن، بسوز، بکش، جسم و جان ز توست
چون شمع فارغیم ز سود و زیان خویش
هوش مصنوعی: حاضریم هر چه میخواهی با ما بکنی، چون جوهر وجود ما از توست و مانند شمع از هیچ چیز جز سوختن و سوزش نمیهراسیم و به منافع و ضررهای خود فکر نمیکنیم.
صد ره به من کشد دلت امّا چه فایده؟
یکبار بشنو از دل نامهربان خویش
هوش مصنوعی: دلت خیلی به من علاقهمند است، اما این علاقه فایدهای ندارد. تنها یک بار به حرفهای دل بیرحم خودم گوش کن.
چون شمع بی اثر نبود سرگذشت من
حرفی بسنج از لب آتش زبان خویش
هوش مصنوعی: زندگی من مانند شمعی است که بیاثر شده، پس برای سنجش سرگذشت من، سخنی را از دمی که من مانند آتش لب میزنم، در نظر بگیر.
یکبار هم به دست صبا می توان فشاند
بوی گلی، به مرغ کهن آشیان خویش
هوش مصنوعی: یک بار دیگر میتوان خوشبویی گل را که به دست نسیم میرسد، به پرندهای که در خانه قدیمیاش زندگی میکند، منتقل کرد.
با زلف، شانه را نکنی آشنا اگر
دانی چه می کشم ز دل بدگمان خویش
هوش مصنوعی: اگر با زلف کسی که به او علاقمند هستی، شانه نکنید و او را نشناسید، آیا میدانی که چقدر از دل خود به خاطر بدگمانیام رنج میکشم؟
ساکن مشو حزین که به بالین توست شمع
هویی بزن به بال و پر ناتوان خویش
هوش مصنوعی: نگذار در مورد غم و اندوهت بیتحرک بمانی، زیرا شمع امید در کنار تو وجود دارد. بایست و از تواناییهای خود استفاده کن تا به حرکت درآیی.