برگردان به زبان ساده
آمد شبی به خوابم، آن ماه پرنیان پوش
چون صبح پیرهن چاک، چون شمع طرّه بر دوش
هوش مصنوعی: شبی در خوابم آن ماه زیبایی را دیدم که همچون صبح روز نمناک، لباسش چاک چاک بود و مانند شمع، مویش بر دوش آویزان بود.
از تاب باده چون گل، شبنم فشان ز عارض
و ز لعل ساده چون مل، سیلاب طاقت و هوش
هوش مصنوعی: مثل گلی که از زیبایی شراب تابنده است، عرق شبنم بر رخسارش میچکد و لبهایش مانند لعل سادگی است. این زیبایی و شگفتی چنان قوی است که آدمی را از یاد و حواسش میبرد.
گیسوی مشک فامش، پیوند با رگ جان
شمشاد خون خرامش، با شور حشر همدوش
هوش مصنوعی: موهای مشکی و خوشبوی او، در ارتباط با زندگی من است. حرکات لطیف و پرشور او، با جنب و جوش روزگار همخوانی دارد.
طغرای خطّ سبزش، کان مصحفی ست ناطق
پیدا چو عکس طوطی زآیینهٔ بناگوش
هوش مصنوعی: طغرا یا نشان خط سبز او مانند کتابی است که به وضوح سخن میگوید، مانند تصویر طوطی که در آینه نمایان است.
افغان شب نشینان، افسانه سنج نازش
پیمانه ی صبوحی، از خون عاشقان نوش
هوش مصنوعی: شبنشینان افغان، قصهگوی زیباییهای شراب صبحگاهی هستند که از خون عاشقان لبریز شده است.
از تاب جعد پر فن، دام بت و برهمن
خون وفا به گردن، زنّارکفر بر دوش
هوش مصنوعی: از زیبایی موهای مجعد و تابدار، در دام عشق و وفاداری گرفتار شدم و برای حفظ این عشق، بار سنگین کفر را به دوش میکشم.
پروای دل نداری، خون شد ز بیقراری
دستی نمی گذاری بر سینه های پرجوش
هوش مصنوعی: تو به احساسات دل بیتوجهی، و دل از ناامیدی به درد آمده است. دستت را بر سینههایی که از هیجان به تپش درآمدهاند، نمیگذاری.
گفتم فدای نامت، جان به لب رسیده
ای آهوی رمیده، غارتگر دل و هوش
هوش مصنوعی: گفتم جانم فدای نام زیبایت، تو که جانم را به تنگ آوردهای، مانند آهویی که از ترس فرار میکند و دل و هوشم را به غارت بردهای.
خواهم ز یاری بخت، راهم فتد به کویت
تا وقت بازگشتن، دل را کنم فراموش
هوش مصنوعی: میخواهم از شانس و بخت یار کمک بگیرم تا به کوی تو برسم و در مدت زمانی که آنجا هستم، بتوانم دلم را فراموش کنم.
از تیر غمزهٔ او، بسمل جگر بر آذر
وز یاد جلوهٔ او بلبل چمن فراموش
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و نافذ او باعث میشود که قلب انسان جریحهدار شود و آتش عشق را در دل روشن کند. و از یاد زیبایی او، بلبل در باغ، تمام نگرانیها و مشکلات خود را فراموش میکند.
گفتا حزین ندانی آیین جان فشانی
درکوی بی نشانی، بنشین و هرزه مخروش
هوش مصنوعی: گفت: ای حزین، آیا نمیدانی که در راه فدای جان و محبت، باید در جایی که نشانی از هدف نیست آرام بگیری و بیهوده هوار نکشی؟