برگردان به زبان ساده
پشتم چو تیغ خم شد، از بار جوهر خویش
جز پیش خود نیارم، هرگز فرو سر خویش
هوش مصنوعی: زمانی که به مشکل یا چالش بزرگی برمیخورم و احساس ضعف میکنم، نمیتوانم جز به خودم یا تواناییهایم تکیه کنم. هرگز اجازه نخواهم داد که به خاطر مشکلات سرم را پایین بیاورم.
گر داغ سینهٔ خود خورشید را نمایم
گردون دون ننازد دیگر به اختر خویش
هوش مصنوعی: اگر من درد و رنج دل خود را به خورشید نشان دهم، آسمان دیگر به ستارههای خود فخر نخواهد کرد.
دهر آرمیدگان را از جای برنیارد
آب گهر بنازد بر موج لنگر خوبش
هوش مصنوعی: دنیا خوابآلودان را از جای خود حرکت نمیدهد، بلکه آب صاف و گرانبهای دریا بر روی موج لنگر زیبای او میدرخشد.
برده ست بو دماغم، از نشئه های داغم
هر کس کشیده ساغر از کاسهٔ سر خویش
هوش مصنوعی: عطر و بویی که در دماغم حس میکنم، ناشی از نشئههای داغی است که دارم. هر کسی که از ظرف وجود خودش نوشیده، تحت تأثیر همین حال و هوا قرار گرفته است.
از آمد آمدِ حسن، پوشید خط رخش را
گاهی نهان شود شاه، درگرد لشکر خوبش
هوش مصنوعی: از حضور مداوم حسن، گاهی چهره زیبا و خوشروی او پنهان میشود و شاه در میان سربازان زیبا و دلریز خود گم میشود.
صیاد من مگر خود آید به آشیانم
صد بار آزمودم کوتاهی پر خوبش
هوش مصنوعی: ای صیاد، آیا خودت به آشیانهام نمیگویی؟ بارها امتحان کردهام که بال خوبت به من نرسد.
سیلاب گریهٔ من، زان کو نمی کشد پا
کرده ست سرخ رویم، اشک دلاور خویش
هوش مصنوعی: گریهٔ من به حدی است که اگر کسی نبیند، سرخ و شرمنده میشوم؛ این اشکهای قوی و شجاعانهام نشان از احساسات عمیقم دارد.
هرجا که پاگذاری، بر پارهٔ دل آید
از ناز اگر نمایی، گلگشت کشور خویش
هوش مصنوعی: هر جا که قدم میگذاری، با ناز و لطافت خود، میتوانی دل را به شوق بیاوری و فضای اطرافت را زیبا کنی.
رحمی به حال زارش، گر باشدت رفوکن
زخم دل حزین را با زخم خنجر خویش
هوش مصنوعی: اگر به حال کسی که دچار درد و رنج است رحم کنی، میتوانی زخمهای دلش را با زخمهای خودت خوب کنی.