برگردان به زبان ساده
برقع طرف نگردد، با آتشین عذارش
چون شمع می توان دید، در پرده آشکارش
هوش مصنوعی: پوشش او نمیتواند پنهانش کند؛ با زیبایی آتشینش مانند شمع میتوان دید که پشت این پرده چقدر واضح و روشن است.
با صد جهان شکایت، زخم دلم دهان بست
یارب چه نکته سنجد، چشم کرشمه بارش؟
هوش مصنوعی: با وجود این که درد دلم را به هزاران زبان میتوانم بیان کنم، اما هیچکس نمیفهمد و کاری نمیکند. ای خدا، چه درکی دارد چشمی که با زیباترین جلوهها هم بیاعتناست؟
سامان طرفه ای داد، عشق تو چشم ما را
در کف عنان دریا، در آستین بهارش
هوش مصنوعی: عشق تو مانند جادوگری است که چشمان ما را به کنج کاوش و جستجو در اعماق دریا میبرد و همچون بهاری آرام و دلنشین در آغوش ما جای دارد.
شد از تپانچه نیلی رخسار یوسف ما
دیگر طمع چه باشد، ز اخوان روزگارش؟
هوش مصنوعی: چهره زیبا و ناز یوسف ما به خاطر تپانچه نیلی آسیب دیده است. حالا دیگر چه انتظاری میتوان از روزگار و برادران او داشت؟
گیرم که لب نبندم، پیش که می توان گفت
کآتش به سینه دارم، از لعل آبدارش؟
هوش مصنوعی: اگر من هم سکوت کنم و چیزی نگوییم، پس به چه کسی میتوانم بگویم که در سینهام آتشی نهفته است، در حالی که آن آتش ناشی از زیبایی و جذابیت اوست؟
چشم گرسنه مستش، از خون نمی شود سیر
تیغ سیاه تا بست، مژگان سرمه دارش
هوش مصنوعی: چشمان تشنهاش به محبت، هرگز سیر نمیشود. تیغ سیاه بیرحم، وقتی مژگانش با سرمه آذین شده، نمیتواند او را از این تشنگی رها کند.
عمریست بسمل ما در خاک و خون تپان است
باشدکه بر سر آید، آن نازنین سوارش
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که ما در سختی و مشکلات به سر میبریم و امیدواریم که روزی آن محبت و زیبایی که در انتظارش هستیم، به ما برسد.
داغ تو را ز عزّت مانند لاله و گل
از دست هم ربایند دلهای بیقرارش
هوش مصنوعی: عشق و یاد تو آنقدر ارزشمند و گرامی است که دلهای بیقرار از شدت این احساس شجاعت و شور، نتوانند خود را کنترل کنند و مانند لاله و گل، آن را از یکدیگر بربایند.
از سوز دل حزینت از بس گریست چون شمع
آتش به عالمی زد مژگان اشکبارش
هوش مصنوعی: از شدت ناراحتی و درد دل تو، چشمانت مانند شمعی که آب میشود، به شدت گریه کردند و باعث روشنایی و انتشار اشک در جهانی شدند.