برگردان به زبان ساده
ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز
مرا غبار بلند است از مزار هنوز
هوش مصنوعی: از شتاب و تندروی آن سوار دوست داشتنی، هنوز آثار آن در زندگی من باقی مانده است و غباری از یاد او هنوز بر قلب من نشسته است.
عجب که صبح قیامت ز خواب برخیزی
چنین که بسته تو را چشم اعتبار هنوز
هوش مصنوعی: شگفتانگیز است که در روز قیامت از خواب بیدار شوی و ببینی هنوز چشمت به خواب اعتبار بسته شده است.
از آن شبیکه به زلف توکرد شانه کشی
نمی رود دل و دستم به هیچ کار هنوز
هوش مصنوعی: از آن شبی که به موهایت رسیدم و آنها را شانه زدم، دل و دستانم هنوز نتوانستهاند به هیچ چیزی مشغول شوند.
اگر چه خط ز طراوت فکنده حسن تو را
کرشمه می چکد از چشم فتنه بار هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه ظرافت و زیبایی تو از جلوه و تازگی خود را اندکی از دست داده است، اما چشمان فریبندهات هنوز هم جلوه و جاذبهای خاص دارند که توجه را به خود جلب میکند.
نسیم سنبل زلفت وزید صبح ازل
که عطسه ریز بود مغز نوبهار هنوز
هوش مصنوعی: نسیم خوشبوی گلهای زلف تو در صبح ازل وزید، که در آن زمان گردهافشانی بهار هنوز آغاز نشده بود.
اگرچه حسن تو از خط شده ست پرده نشین
چه نقش ها که برآرد به روی کار هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه زیبایی تو بر خط نقش بسته و پنهان است، اما با این حال نقوش زیبای زیادی بر چهرهات نمایان خواهد شد.
گذشته از دل گرم که یاد عارض او
که خوی فشان بود آن آتشین عذار هنوز؟
هوش مصنوعی: دل گرم از یاد آن چهره زیبا که همچون آتش درخشانی بود، هنوز باقیست.
ز تیغ بازی چشمی، مرا ز خاک حزین
چو سبزه می دمد انگشت زینهار هنوز
هوش مصنوعی: از چشمی که مانند تیغ عمل میکند، من از حالتی غمگین مانند سبزهای که در خاک میروید، دمی سرسبز و شاداب میشوم، اما هنوز باید احتیاط کنم.