برگردان به زبان ساده
خمارین نرگسش، می در رگ خمّار نگذارد
نگاه مست او در انجمن هشیار نگذارد
هوش مصنوعی: نگاه شاداب و مست او به گونهای است که کسی نمیتواند در جمع هشیار بماند و تحت تاثیر جذابیت او قرار نمیگیرد. نرگسهای خمار او همچون میخمار دیوانگی به رگوں میرسد و فرد را مجذوب میکند.
اگر این است، در هر گوشه دست اندازی زلفش
به زاهد سبحه و با برهمن زنّار نگذارد
هوش مصنوعی: اگر این طور باشد، در هر جا که میرویم، زلف او به قدری جذاب است که حتی عابد و زاهد و کسانی که خود را به دین و دیانت میسپارند، نمیتوانند از آن چشم بپوشند.
ز بس حیرت فزا افتاده نخل جلوه زیب او
روانی را به آب، آن سرو خوشرفتار نگذارد
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جاذبهاش، نخل در حیرت و شگفتی است و به شکلی که او جلوهگر شده، آن سرو خوشرفتار اجازه نمیدهد که روانی با آب در برخورد باشد.
چرا بار دل نازک کنم ناز طبیبان را؟
که آن لعل مسیحا دم مرا بیمار نگذارد
هوش مصنوعی: چرا باید دل خود را به خاطر محبت و توجه پزشکان نرم کنم؟ چون آن سنگینترین دردها و مشکلات من را درمان نمیدهد.
نمی گردد از آن ناوک فکن هرگز دلم راضی
به آن زخمی که لب را بر لب سوفار نگذارد
هوش مصنوعی: دل من هرگز راضی نمیشود به زخمی که ناشی از تیر ناوک باشد، زیرا این زخم حتی لب را بر لب زمین هم نمیگذارد.
جهان از فیض رنگین جلوه او شد گلستانی
به گلشن خار بی گل، آن گل بی خار نگذارد
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر زیبایی و لطف او مانند یک گلستان پر از گل شده است، اما گلزار بدون خار نمیتواند وجود داشته باشد و هیچ گلی بدون خار نمیتواند زندگی کند.
در آن محفل که بند از گریهٔ مستانه بردارم
به شمع انجمن مژگان آتشبار نگذارد
هوش مصنوعی: در آن جمعی که میخواهم از شوق و گریهام آزاد شوم، چشمهای خیرهکنندهام نمیگذارد که شمع محفل خاموش شود.
به این آشفته حالی هر کجا راه سخن یابم
دلم پیچیده مضمونی، به زلف یار نگذارد
هوش مصنوعی: هر جا که بخواهم درباره احساساتم صحبت کنم و صحبتهایی عمیق بکنم، دل من به خاطر پیچیدگی احساسم به زلف محبوبم فکر میکند و نمیگذارد که به راحتی صحبت کنم.
درین وادی به سامان جنون چون بید می لرزم
مبادا گرم رفتاری به پایم خار نگذارد
هوش مصنوعی: در این مسیر دیوانهوار، مانند بید میلرزم و نگران هستم که مبادا حرکات عاطفی و بیپروایم باعث شود خاری به پایم برود.
کنار دایه سازد طفل شبنم دامن گل را
چنین کز خواب غفلت دیده بیدار نگذارد
هوش مصنوعی: در کنار دایه، کودک به آرامی با دامن گل بازی میکند، به طوری که خواب غفلت او را از بیداری دور نمیکند.
شراب عشق را پیمانه گر داغ جنون باشد
سرم را در خمار این ساغر سرشار نگذارد
هوش مصنوعی: اگر در داغ جنون، میخوری از شراب عشق، سر من را در حالت سرمستی این جام پُر نگذارد.
اگر کاه ضعیفم کوه طاقت در بغل دارم
ز سستی غیرت من، پشت بر دیوار نگذارد
هوش مصنوعی: اگرچه من همچون کاه ضعیف به نظر میرسم، اما قدرتی چون کوه در درونم دارم و به خاطر غیرتم هرگز به سستی اجازه نمیدهم.
به صحرای جنون هم، خوش نشین سایهٔ آهم
مرا در آفتاب، این ابر دامن دار نگذارد
هوش مصنوعی: حتی در بیابانهای دیوانگی، سایهٔ آهم با من است و در آفتاب، این ابر مانع از رفتن من میشود.
گره وا می شود گر ناخن مشکل گشا باشد
به ما تیغ تو کار زندگی دشوار نگذارد
هوش مصنوعی: اگر ناخن مشکلی را حل کند، گرهها باز میشوند و تیغ تو زندگی را برای ما سخت نمیکند.
نمی نالم ز درد هجرت امّا این قدر گویم
که غم زین بیشتر بر ناتوانان بار نگذارد
هوش مصنوعی: من از درد دوری شکایت نمیکنم، اما میگویم که غم به اندازهای که بر من سنگینی میکند، بر افرادی که ضعیفتر هستند، فشار بیشتری وارد نخواهد کرد.
حزین از آب حیوان سخن باقیست نام من
چو مرگ از زندگانی در جهان آثار نگذارد
هوش مصنوعی: حزین، چون به بقای زندگی اشاره میکند، میگوید که نامش مانند مرگ، بعد از زندگی به یاد نخواهد ماند و فقط نشانهای از آن باقی خواهد ماند. مانند آب حیات که تنها در سخن باقی میماند.