برگردان به زبان ساده
خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید
ز گرد هستیم آن نازنین سوار برآید
هوش مصنوعی: خوشا وقتی که چهرهام از غبار و کثیفی پاک شود و این زیبای محبوب من بر بالای اسب، جلوهگر شود.
همین بس است که خود چاک می زنم به گریبان
ز دست کوته ما بیش ازین چه کار برآید؟
هوش مصنوعی: به اندازه کافی است که خودم به خاطر دستهای کوتاهام به گریبانم چاک میزنم. دیگر از من کاری برنمیآید.
ز سرگذشته، به راهت نشسته ایمکه تاکی
نگه به عربده، زان چشم میگسار برآید
هوش مصنوعی: ما از گذشتههای پرماجرا درس گرفتهایم و اکنون در مسیر تو ایستادهایم و منتظریم که ببینیم تا چه زمانی میتوان به فریادهای نگرانکننده آن چشم مست گوش داد.
بغیر از اینکه به سرگشتگی جهان به سر آری
دگر چه کام دل از دور روزگار برآید؟
هوش مصنوعی: به جز اینکه دنیا را با آشفتگی و پریشانی به سر برسانی، چه چیز دیگری میتواند خواستههای قلبت را از این روزهای دور برآورده کند؟
چه آتشی ست حزین ، این که در جگر زده عشقت؟
به یک صفیر تو، دود از دل بهار برآید
هوش مصنوعی: چه آتش غمانگیزی است که عشق تو در دل من برافروخته است؟ با یک صدای تو، دود از دل بهار به آسمان بلند میشود.