برگردان به زبان ساده
چه شد یا رب که ابر نوبهاران برنمی خیزد؟
رگ موجی ز جام میگساران برنمی خیزد؟
هوش مصنوعی: چرا ای خدا، ابر بهاری دیگر باران نمیبارد؟ چرا همچنان که موج دریا از جام میگساران برنمیخیزد، نشانهای از شادی و زندگی دیده نمیشود؟
مگر دارد نشانِ بوسه لعلِ آبدارِ او
که نقشی از نگین نامداران برنمی خیزد؟
هوش مصنوعی: آیا نشانهای از بوسهی لبهای زیبا و لطیف او وجود دارد که از این رو نگینی از بزرگترین نامها و شخصیتها نمایان نشود؟
ز چشم سرمه آلودش سیه شد روزگار ما
کدامین فتنه زین دنباله داران برنمی خیزد؟
هوش مصنوعی: از نگاه تاریک و غمانگیزش، روزگار ما به شدت تیره و تار شده است. چه فتنهای از این پیروان و دنبالهروها ممکن است به وجود نیاید؟
تغافل پیشهٔ من نگذرد مستانه از راهی
که آهی از دل امّیدواران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: من در حالتی غافل هستم که نمیتوانم از مسیری عبور کنم که در آن هیچ ناله و آهی از دل امیدواران به گوش نمیرسد.
به دوران طراوت بخشی لعل می آلودش
غبار خط ز روی گلعذاران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: در دوران خوشی و شادابی، غبار و آلودگی از چهره زیبای گلها پاک نمیشود.
ز هر کنج خرابات مغان برخاست جمشیدی
کسی از حلقهٔ پرهیزگاران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: در هر گوشه از میخانه، افرادی مثل جمشید برمیخیزند، اما کسی از جمع پرهیزگاران نمیتواند به این سادگی جدا شود.
دل نالان من تا خاک شد در راه جانبازی
نوایی از رکاب نی سواران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: دل آزرده و غمناک من، زمانی که در راه فداکاریها از پا در میآید، هیچ صدایی از ضربات رکاب اسب سواران بلند نمیشود.
نمک بر داغ خورشید قیامت می زند شورم
چو من شوریده ای از دل فگاران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: رنج و دردی که در دل دارم، حتی در سختترین شرایط و روزهای دشوار هم از من دور نمیشود. مانند نمکی که به داغی خورشید قیامت میزند، همیشه در حال حسرت و شوریدگی باقی میمانم و هیچکس نمیتواند از این حال من بکاهد.
به این مستی که می خیزد صریر خون نوا کلکم
صفیر بلبلی از شاخساران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: در این حالتی که مستی در جانم جاری است، صدای خونی که به جریان افتاده، هرگز صدای بلبلها از درختان سر نمیزند.
نباشد نوحه گر، مرگ من مردانه همّت را
صدایی از شکست برد باران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: اگر نوحهگری نباشد، مرگ من با شجاعت آرامش را فریاد نمیزند و باران هم نمیتواند از زمین برخیزد.
نمی گردد بلند از کاروان نقش پاگردی
غبار از رهگذار خاکساران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که ردپاهای کاروان در مسیر، به قدری کمرنگ و ناپیداست که نمیتوانند به بلندی و عظمت برسند. در واقع، غبار ناشی از سفر خاکیان، به همین سادگی از زمین برنمیخیزد و فراموش میشود.
کدامین شمع را دیدی سپندآسا درین وادی
که بی تاب از مزار بیقراران برنمی خیزد؟
هوش مصنوعی: کدام شمع را در این راه دیدهای که مانند سپند، از مزار بیقراران بلند نمیشود و در حال بیتابی است؟
نباشد ناخنی چون تیشه، در سرپنجهٔ عاشق
که با دعوی به تیغ کوهساران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: هیچ ناخنی مانند تیشه در دست عاشق وجود ندارد، چرا که او با ادعا و فخر نمیتواند برفراز کوهها برود.
به این شوخی که می خیزد نگاه از دامن مژگان
خدنگ از شست این عاشق شکاران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: این شوخی که در اینجا به تصویر کشیده شده، نشاندهندهی زیبایی چشمها و مژگان شخصی است که در عشق سرخی به دل دارد. این زیبایی انقدر جذبکننده است که هرگز نمیتوان از آن دل کند و عاشق واقعی هرگز از شکار این لحظهها دست برنمیدارد.
به دل های تنک ظرفان، مده جام محبت را
که دریاکش نهنگ، از چشمه ساران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: به کسانی که ظرفیت کمتری دارند، عشق و محبت ندهید، زیرا آنها نمیتوانند از منابع عمیق و غنی استفاده کنند.
شط خون می رود از دیدهٔ من تا تو می آیی
به این تمکین، نهال از جویباران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: اشک و خون از چشمانم به سمت تو میریزد، تا زمانی که تو با وقار و آرامش بیایی، جوانهها از جویبارها سر برنمیآورند.
لبِ پیمانه از لعلِ فروزان برنمی داری
که دود ازگلبن آتش عذاران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: تو نمیتوانی لب پیمانه را از سنگ سرخ و درخشان برداری، چرا که از گلهای آتشین معشوقان دود برنمیخیزد.
حزین ، تر شد دماغ خشک زاهد از نوای تو
چنین مستانه بویی از بهاران برنمی خیزد
هوش مصنوعی: دل زاهد خشک و بیاحساس از صدای تو تر و تازه شد، اما در این حال، بویی از بهار و شکوفایی احساس نمیشود.