برگردان به زبان ساده
اشکم نمک به یاد لبت در ایاغ ریخت
غم لاله لاله خون دل از چشم داغ ریخت
هوش مصنوعی: چشمهایم اشک میریزد و یاد لبهای تو باعث میشود غم و اندوهی به جانم بیفتد، مانند لالههایی که به خاطر درد و عشق، خون دل را به صورت اشک از چشمهایم میریزد.
از خار خار هجر تو پای تلاش من
خون هزار آبله را در سراغ ریخت
هوش مصنوعی: از درد فراق تو، پاهایم زخمهای زیادی برداشتند و تلاشهایم باعث شد که هزار تا پینه و تاول بر روی آنها بزند.
عشق تو داد مغز سرم را به خرج داغ
این بود روغنی که مرا در چراغ ریخت
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شد که عقل و هوشم را از دست بدهم و مانند روغنی که در چراغ میریزند، داغ و سوزان به زندگیام ادامه دهم.
ای باد مشک بیز ز زلف که می رسی؟
شور قیامت از تو مرا در دماغ ریخت
هوش مصنوعی: ای باد خوشبو، از کجا به زلف من میرسی؟ بوی شور و غوغا را از تو در ذهنم حس میکنم.
آمد صبا ز جلوه گهت آستین فشان
تب لرزه ای به تازه نهالان باغ ریخت
هوش مصنوعی: نسیم بهاری از سمت زیباییهای تو آمده و با حرکت دستانش، لرزشی شاداب بر روی جوانههای تازه باغ انداخته است.
آسودگی بلاست اسیران عشق را
بال و پر دلم به شکنج فراغ ریخت
هوش مصنوعی: آرامش برای عاشقان، بیش از هر چیز، درد و رنج است. احساس آزادی من هم در دلتنگی و جدایی به زانو درآمده است.
آمد ز خاک کوی تو دامن کشان صبا
گلهای رنگ و بو به گریبان باغ ریخت
هوش مصنوعی: یک باد ملایم از خاک کوی تو عبور کرد و گلهای خوشبو و رنگارنگ را به دوش باغ آورد.
باشدگلی ز غنچه دلیهای من حزین
اشکم که لاله لاله، به دامان باغ ریخت
هوش مصنوعی: گلهایی که از دلهای غمگین من به وجود آمدهاند، همچون اشکهایم به زمین ریخته شدهاند و مانند لالهها در باغ پراکنده شدهاند.