برگردان به زبان ساده
در دل چو به یاد رخ او نور فرو ریخت
چون طور، بنای دل مهجور فروریخت
هوش مصنوعی: وقتی که در دل به یاد چهره او میافتم، نوری همچون نور کوه طور در دل من میتابد و به همین خاطر، ساختار و بنیاد دل بیخبر و بینوایم، دچار فروپاشی میشود.
دردی رگ جان داشت، چنان مجلسیان را
کاغشته به خون، نغمه ز طنبور فرو ریخت
هوش مصنوعی: دردی که در وجودم حس میکردم، به حدی عمیق بود که همانند تماشاگرانی که به دلایلی تحتتأثیر قرار گرفتهاند، همه را در شعف و هیجان فرو برد. نغمهای از طنبور به گوش رسید که حال و هوا را عوض کرد و احساسات را به اوج رساند.
از یاد لب او نمک آرید، که مرهم
خون گشت وز زخم دل ناسور فرو ریخت
هوش مصنوعی: یاد لب او را به یاد بیاورید، که باعث التیام زخمها شد و از دل زخمی ریزش کرد.
هرشکوه، که چون گریه به دل بی تو گره بود
سیلی شد و از دیدهٔ مهجور فرو ریخت
هوش مصنوعی: هرگونه ناراحتی و دلتنگی که در دل من به خاطر نبودن تو وجود داشت، مانند اشکی شد که به ناگاه از چشمانم سرازیر گردید.
هر ابر که برخاست ز دریای سرشکم
باران تجلی شد و در طور فرو ریخت
هوش مصنوعی: هر ابر که از دریای اشک من بلند میشود، بارانش نماد ظهور و نمایشی از احساسات من است و در دل زمین فرود میآید.
سر در رهت آرایش دار است حزین را
لعلت به لبش، بادهٔ منصور فرو ریخت
هوش مصنوعی: در مسیر تو، زیبا و آراسته است و به خاطر لبهای سرخ تو، بادهای که منصور ساخته، بر زمین ریخته است.