برگردان به زبان ساده
آمد آن شمع شبی بر سر و، سامانم سوخت
جستم از جای چنان گرم، که دامانم سوخت
هوش مصنوعی: شبی، آن شمع زیبای من در کنارم آمد و دل و جانم را سوزاند. به قدری از جای خود برخاستم که لباس و دامنم هم سوخت.
غنچهای غارت ایام به گلشن نگذاشت
غم تنهایی مرغان گلستانم سوخت
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که بلای زمانه و مشکلات، اجازه ندادند تا زیباییها و خوشیها در زندگی باقی بمانند. در عوض، احساس تنهایی و غم، مانند آتش، دل و جان پرندگان گلستان را میسوزاند و از شادیها و زیباییها میکاهد.
مدتی شد که ز دشت آبله پایی نگذشت
جگر از تشنگی خار بیابانم سوخت
هوش مصنوعی: مدتی است که از این بیابان کسی عبور نکرده و من از شدت تشنگی در حال عذاب هستم و جانم به شدت در حال سوختن است.
من که در صومعه سرحلقهٔ دین دارانم
نگه کافر آن مغبچه ایمانم سوخت
هوش مصنوعی: من که در جایی زندگی میکنم که پرچم دین را برافراشتهام، به خاطر نگاه ناپسند یک کافر، ایمانم آسیب دید و burnt شد.
نفس سوخته، در سینه نگهدار حزین
این چه افسانهٔ گرم است که مژگانم سوخت
هوش مصنوعی: در سینهام حسرتی بزرگ وجود دارد، عواطفی آتشین که قلبم را در anguish درگیر کرده است. این چه داستانی است که آنقدر گرم و داغ است که اشکهایم را سوزانده؟