برگردان به زبان ساده
نگاه گوشهٔ آن چشم میگسارم سوخت
ز نارسایی ساقی، دل فگارم سوخت
هوش مصنوعی: با نگاهی به گوشهٔ چشم آن باده نوش، دل ناتوان و رنجورم به خاطر کملطفی ساقی، به آتش عشق سوخت.
هنوز بلبل و پروانه در عدم بودند
که عشق روی تو گل کرد و خارخارم سوخت
هوش مصنوعی: هنوز بلبل و پروانه وجود نداشتند که عشق به چهره تو آغاز شد و من در آتش محبت تو سوختم.
به جام غنچهٔ نشکفته زهرخندی ریز
که ساقی لب لعل تو، در خمارم سوخت
هوش مصنوعی: برایم از گلهای نچیده و نشکفته شرابی بریز که ساقی با لبهای زیبات، در حالتی از خمار و عشق، مرا سوزانده است.
چو شمع، یاد تو می ریخت آتش از چشمم
شب فراق تو، مژگان اشکبارم سوخت
هوش مصنوعی: در شب جدایی از تو، چشمانم مانند شمع میسوخت و اشکهایم با یاد تو بر روی گونهام فرو میریخت.
حزین به تربت من یار سایه ای نفکند
چو تخم سوخته در خاک، انتظارم سوخت
هوش مصنوعی: دوست من بر سر مزار من نرفته است و سایهاش را بر من نیفکنده، مثل دانهای سوخته که در خاک مانده و در انتظار جوانه زدن، خودم هم در این انتظار سوختهام.