غزلیات
صابر همدانی
»
گزیدهٔ اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : یک عمر به سر بردیم، با ناله و افغانها
شمارهٔ ۲ : تا ز خاک مقدمت کردیم روشن دیده را
شمارهٔ ۳ : ندهد دست اگر دولت دیدار مرا
شمارهٔ ۴ : جلوه گر خواهی چو در آئینه روی خویش را
شمارهٔ ۵ : از چه بر دنیا و اهلش اتکا باشد مرا؟
شمارهٔ ۶ : دو چشم مست تو، بیمِی، خرابتر ز من است
شمارهٔ ۷ : آنکه چون آئینه نبود محو رخسار تو کیست؟
شمارهٔ ۸ : رخ تو، آینه دار جمال جانان است
شمارهٔ ۹ : دیدم چو باغ دل را، بی عارضت صفا نیست
شمارهٔ ۱۰ : مفتیان شهر را گر چشم ظاهر روشن است
شمارهٔ ۱۱ : در آ، به بزم محبت که هر چه هست، اینجاست
شمارهٔ ۱۲ : عاشقی کار طفل یکشبه نیست
شمارهٔ ۱۳ : درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیست
شمارهٔ ۱۴ : هر که آمد در جهان پست و رفت
شمارهٔ ۱۵ : یار رقیب دیده، سزایش ندیدن است
شمارهٔ ۱۶ : سرکشی چندان که از تقدیر کردن مشکل است
شمارهٔ ۱۷ : هر کجا هست دل آزار، دل زاری هست
شمارهٔ ۱۸ : چه شد که کشور ما وادی خموشان است؟
شمارهٔ ۱۹ : آن چشم مست را که دو صد چشم در پی است
شمارهٔ ۲۰ : ز آن پیشتر، که چرخ گشاید کتاب صبح
شمارهٔ ۲۱ : از بس که آفریده گلت را خدا ملیح
شمارهٔ ۲۲ : در گلشنی که از گل رویت سخن رود
شمارهٔ ۲۳ : به قصدم ز ابرو و مژگان بتی تیر و کمان دارد
شمارهٔ ۲۴ : در جهان زاغ اگر دعوی شهباز کند
شمارهٔ ۲۵ : شب به اشک چشم من او را نگاه افتاده بود
شمارهٔ ۲۶ : گر به دل آتش عشق تو شررها دارد
شمارهٔ ۲۷ : چون همدم اغیار منافق نتوان بود
شمارهٔ ۲۸ : به حکم آنکه نادان همسر دانا نخواهد شد
شمارهٔ ۲۹ : گر دل آیینه رویت را مجسم میکند
شمارهٔ ۳۰ : عاشق صادق ای جوان، بند هوس نمیشود
شمارهٔ ۳۱ : ز خاک تا که گل و ضیمران برآمدهاند
شمارهٔ ۳۲ : ای دل ز قید هستی، آزاد بود باید
شمارهٔ ۳۳ : هرچه میگردد سر زلف تو لرزان بیشتر
شمارهٔ ۳۴ : دلا یکدم برآور ناله ای مانند چنگ آخر
شمارهٔ ۳۵ : ای ساحت قدس همدان، ای چمن عشق
شمارهٔ ۳۶ : بیا، که دیده گذارم تو را بجای قدم
شمارهٔ ۳۷ : هر زمان یاد از شکنج زلف جانان میکنم
شمارهٔ ۳۸ : ز دوری تو، ملالی که داشتم، دارم
شمارهٔ ۳۹ : خرم آن روز که بودیم من و او با هم
شمارهٔ ۴۰ : تا شد سرم ز آتش سودا گرم
شمارهٔ ۴۱ : تو را گر هست واجب بهر قتل من کمر بستن
شمارهٔ ۴۲ : بی سبب نیست که تنگ است دل غافل من
شمارهٔ ۴۳ : صلح در هر جا نهد پا، میرود جنگ از میان
شمارهٔ ۴۴ : تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشی
شمارهٔ ۴۵ : در این زمانه نخواهم شد آشنای کسی
شمارهٔ ۴۶ : دیشب، مَهِ من! انجمن آرای که بودی؟
شمارهٔ ۴۷ : اگر فکر دل زاری نکردی
شمارهٔ ۴۸ : تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری