برگردان به زبان ساده
تا دست من ای دوست به دامان تو شد بند
دربند توام بسته و وارسته ز هر بند
هوش مصنوعی: تا زمانی که دست من به تو گره خورده، در واقع به تو وابستهام و از هر قید و شرط دیگری آزاد شدهام.
چون نی به نیستان ولای تو، برستیم
نالیم از آن در غم عشق تو ز هر بند
هوش مصنوعی: وقتی که به باغ عشق تو نزدیک میشویم، مانند نی انتظاری از شنیدن نالهای در دل داریم. از درد و غم عشق تو، با هر گریهای که داریم، به بیان احساسات خود میپردازیم.
ای ذات قدم غوث عرب لیث عجم باز
بخرام به میدان کمر عزم فروبند
هوش مصنوعی: ای وجود با عظمت و یاریدهنده عربی، همچون شیر بینظیر عجم، به میدان بیا و عزم خود را با کمر محکم ببند.
صلح آمد و، زد، بر سپه جنگ شبیخون
بفکن زره از بر بگشا کیش و کمربند
هوش مصنوعی: صلح برقرار شد و به جنگ حمله کرد. زره را از تن بیرون آور و راهی غیر از نبرد انتخاب کن.
عمری به قفای تو دویدیم چو سایه
بیغوله به بیغوله و دربند به دربند
هوش مصنوعی: ما طول عمر خود را همچون سایهای در پی تو دویدهایم، از پناهگاهی به پناهگاه دیگر و از درگاهی به درگاه دیگر.
بگذر سوی تجریش و جماران و نظر کن
روح و ره روحانی ما تا در، دربند
هوش مصنوعی: به سمت تجریش و جماران برو و نگاهی به جان و مسیر روحانی ما بینداز تا درهای بسته را ببینی.
ما رایض نفسیم نه پا بست هوائیم
اسبی که هرونست بود، در خور پابند
هوش مصنوعی: ما در جستجوی آرامش نفس هستیم و در قید و بند خواستهها نیستیم، مانند اسبی که وقتی گرایش به جایی دارد، نمیتواند به راحتی در قید پابند بماند.
دور، از نظر بد، رخ تو مصحف خوبست
خال و خط و زلف و رخت آیات نظربند
هوش مصنوعی: دور بودن از نظر، باعث شده است که چهرهات مانند کتابی با جملات زیبا به نظر برسد. خال، خط و موهایت، همچون آیات زیبایی هستند که نگاه را captivated میسازند.
عمریست که ما بی سر و پایان به دل و جان
بندیم بهرحال به آن دلبر دلبند
هوش مصنوعی: ما سالهاست که بدون هیچ انتظار و هدفی، با دل و جان به عاشقی و محبت آن محبوب مشغولیم.
عالم همه محتاج کرامات فقیرند
درویش بیا دست فرا بر تو، به جنبند
هوش مصنوعی: همه افراد و دانشمندان به نعمتها و ویژگیهای خاص فقیران و درویشان نیاز دارند. ای درویش، بیا و دستت را به سمت ما دراز کن، تا از این نعمتها بهرهمند شویم.
از امر تو «حاجب » چه عجب کز سر بادت
سر کوفته گردد پس از این هم سرو هم بند
هوش مصنوعی: از فرمان تو «حاجب» شگفتی نیست که به خاطر وجود تو، سرها پس از این هم خم میشود و همگی تحت تأثیر تو قرار میگیرند.