برگردان به زبان ساده
ترک من نیمه شب از در با چراغ آید همی
تا بجوید بزم ما را در سراغ آید همی
هوش مصنوعی: نیمه شب، معشوقه من با چراغ از در میآید تا به دنبال جمع ما بگردد.
صبحدم تا نیمه شب اندر پی کار خود است
چون شود نیمه شبش وقت فراغ، آید همی
هوش مصنوعی: انسان در طول روز تا نیمه شب مشغول کار و تلاش است و وقتی که شب میشود و وقت استراحت و فراغت فرامیرسد، به آرامی و با راحتی به سراغ استراحت میرود.
می زده چشم و شکسته زلف و مخمور و خراب
سر زده در بزم یاران، با ایاغ آید همی
هوش مصنوعی: چشمهاش درخشان و زیباست، زلفهایش بینظم و پریشان است و به حالت مستی و سرخوشی در جمع دوستانش حاضر میشود؛ انگار که با شوق و ذوق به بزم میآید.
بر فروزد چهره اش چون گل ز تاب می چنانک
بزم ما از روی او چون صحن باغ آید همی
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند گلی درخشان میتابد و زیباییاش به گونهای است که مجلس ما با دیدن او همچون باغی سرسبز و زیبا به نظر میرسد.
روی او چون لاله گردد بزم ما چون لاله زار
لاله دیدستی که او بی هیچ داغ آید همی
هوش مصنوعی: چهره او مانند لاله زیباست، و محفل ما شبیه گلزار لاله است. آیا تا به حال لالهای را دیدهای که بدون هیچ عیبی و نقصی بیفتد؟
افتد از یکسو به دیگر سو زمستی هر طرف
وقت بشکن بشکن و شوخی و لاغ آیدهمی
هوش مصنوعی: از یک سو به سوی دیگر میافتد، در هر طرف وقتی که وقت استراحت و شوخی و خوشگذرانی باشد.
شب ز مستی تا سحر خسبد ز عالم بیخبر
صبحدم از جام دیگر، تر دماغ آید همی
هوش مصنوعی: شب تا صبح در حال مستی خوابش میبرد و از اوضاع و احوال دنیا بیخبر است. وقتی صبح میشود و از جام دیگری مینوشد، حس تازهای به او دست میدهد و بیدار میشود.
با دو چشم نیم مست افتان و خیزان در خمار
دست یاران گیردوزی دشت و راغ آید همی
هوش مصنوعی: با دو چشم خوابآلود و حالتی مست، به آرامی و نرمی در حال حرکت است و در احوال خود به یاد دوستانش میافتد. او به دشت و باغ میرود و احساس نشاط و سرخوشی میکند.