برگردان به زبان ساده
ای خواجه با تو من سخنی مختصر کنم
وز سر کار خویش دلت را خبر کنم
هوش مصنوعی: ای آقا، میخواهم بهطور خلاصه با تو صحبت کنم و از وضعیت خودم به تو بگویم.
با دشمنان من چو تو پیوند میکنی
من نیز دوستی تو از دل بدر کنم
هوش مصنوعی: اگر تو با دشمنان من رابطه برقرار کنی، من هم دوستیات را از دل بیرون میآورم.
بازیچه میکنی سخنان مرا گمان
بازیچه ای برای تو ز این خوبتر کنم
هوش مصنوعی: تو به سخنان من بیتوجهی میکنی، گویی من هم برای تو فقط یک بازیچه هستم. اگر بخواهم چیزی بگویم که برایت بهتر باشد، چه باید بگویم؟
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
تا صد هزار بارت از خود بتر کنم
هوش مصنوعی: به این فکر نیفت که من به خاطر تو دست از درخواست و نیازم برمیدارم، زیرا بارها و بارها توانستهام خودم را از مشکلات و دردسرها رها کنم.
نام تو را که گشته بمهر و وفا سمر
نزد جهان بجور و جنایت سمر کنم
هوش مصنوعی: نام تو که نماد محبت و صداقت است، در دنیای پر از ظلم و فساد نمایان میشود.
روشن چو آفتاب، جفای تو را بخلق
از خاوران بگیرم تا باختر کنم
هوش مصنوعی: من مثل آفتاب روشن میخواهم جفای تو را به مردم بچشانم، تا از شرق تا غرب منتشر شود.
باخوب و زشت و دوست و دشمن بهر طرف
از بی صفا دل توهمی شکوه سر کنم
هوش مصنوعی: من از دل ناپاک تو به هر سمت، چه خوب و چه بد، چه دوست و چه دشمن، شکایت میکنم.
ایخواجه بیم کن که زدست جفا و جور
کار تو را حواله بحکم قدر کنم
هوش مصنوعی: ای آقای من، مراقب باش که از دست ستم و بدی چه بر سرت خواهد آمد، زیرا من همه کارهایت را به سرنوشت و تقدیر میسپارم.
مپسند کز جفای تو نزد خدا و خلق
چندین هزار مشغله و شور و شر کنم
هوش مصنوعی: دیگر از بیوفایی تو راضی نیستم که بخواهم برای خدا و مردم این همه دردسر و آزار و شلوغی را به خودم تحمل کنم.
آهی زنم چنانکه دل جرخ تیره را
چون خرمن وجود عدو پر شرر کنم
هوش مصنوعی: آه بلندی میزنم که قلب تاریک را مانند آتش در دامن وجود دشمن شعلهور کنم.
گنجشکیم که ملک سلیمان بزور خویش
می بر کنم بیکدم و زیر و زبر کنم
هوش مصنوعی: ما گنجشکهایی هستیم که با قدرت خود قادر به تحت تاثیر قرار دادن و تغییر جهان اطرافمان هستیم.
با من تو روی خویش چو شکل دگر کنی
من نیز روی خویش بشکل دگر کنم
هوش مصنوعی: اگر تو چهرهات را تغییر بدهی، من هم چهره خود را تغییر میدهم.
تدبیر کار من بکن ای خواجه ورنه من
تدبیر کار خویش به آه سحر کنم
هوش مصنوعی: ای آقا، تدبیری برای کار من بیندیش، وگرنه من خود به تنهایی در وقت صبح برای کارم چارهای میاندیشم.
دل برکنم ز روی تو، با جمع بیدلان
یک باره بار بسته ز کویت سفر کنم
هوش مصنوعی: دلم را از روی تو جدا میکنم و با گروهی از دلسوختگان، ناگهان بار سفر را از کوی تو میبندم و راهی میشوم.