شمارهٔ ۲۳۱
میرزا حبیب خراسانی
»
دیوان اشعار
»
بخش دو
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۳۱
بنده ام بنده ولی بیخردم
خواجه با بیخردی میخردم
خواجه خود دید و پسندید و خرید
بود آگاه ز هر نیک و بدم
بنده ام بنده که از فرمان سر
نکشم خواجه بهر سو کشدم
بسلیمان برسانید که من
چون نگین در بکف دیو و ددم
من چو برگ گلم از باد صبا
که بهر سو بوزد میبردم
شمارهٔ ۲۳۰: بجرم آنکه تو خون کرده ای دل ما را
شمارهٔ ۲۳۲: در این خرمن گدائی خوشه چینم
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بنده ام بنده ولی بیخردم
خواجه با بیخردی میخردم
هوش مصنوعی: من بنده هستم و در عین حال نادان. اما آهی برای آقای خود میکشم که او هم با نادانیهای من همراهی میکند.
خواجه خود دید و پسندید و خرید
بود آگاه ز هر نیک و بدم
هوش مصنوعی: آقا خود را دید و پسندید و به خاطر آگاهی از خوبیها و بدیها او را خرید.
بنده ام بنده که از فرمان سر
نکشم خواجه بهر سو کشدم
هوش مصنوعی: من غلامی هستم که از دستورات سرپیچی نمیکنم، چون آقای من هر جا که بخواهد مرا میکشد.
بسلیمان برسانید که من
چون نگین در بکف دیو و ددم
هوش مصنوعی: پیامبر سلیمان را خبر کنید که من مانند یک نگین در دست دیوان و موجودات شر هستم.
من چو برگ گلم از باد صبا
که بهر سو بوزد میبردم
هوش مصنوعی: من مانند گلی هستم که در اثر وزش نسیم، به هر طرفی که باد بخواهد، میروم و جابجا میشوم.